تبلیغات
شیعه حق - آیه مباهله
 
شیعه حق
یا صاحب الزمان(عج)
سه شنبه 4 تیر 1392

فمن حاجك فیه من بعد ماجاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا وابناءكم و نساءنا ونساءكم وانفسنا وانفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله على الكاذبین .

آل عمران: 61.

( پس هر كه درباره آن ( قرآن یا عیسى ) با تو به بحث و مجادله پرداخت پس از آن كه علم آن به تو رسید ، پس بگو : بیایید ما وشما فرزندان و زنان و جانهاى خویش را بخوانیم آن گاه به درگاه خدا زارى كنیم و در حق یكدیگر نفرین كنیم و لعنت خدا را بر هر كدام از ما دو گروه كه دروغگوست قرار دهیم ) .

شأن نزول:

بدون شك آیه مباهله در حق اهل عبا و پنج تن برگزیده خدا نازل شده است ، چون این مطلب را بسیارى از محدثان و مفسران و مورخان و متكلمان در كتابهاى خود آورده و جزء مسائل مسلم و غیر قابل تردید دانسته اند، و از سویی مدارك زنده در لابلای آثار تفسیری و تاریخی شهادت می دهد كه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم در داستان مباهله با نصاراى نجران از زنان جز پاره تن خود فاطمه علیها السلام ، و از فرزندان جز دو نوه اش حسن و حسین و علی علیهم السلام كه نفس وی به شمار می رود همراه نیاورد.

مسلم در كتاب صحیحش می نویسد:

ولمّا نزلت هذه الآیة : (فقل تعالوا ندع أبنائنا وأبنائكم) دعا رسول اللّه ص علیّاً وفاطمة وحسناً وحسیناً فقال : اللهمّ هؤلاء أهلی.

پس از نزول این آیه رسول خدا علی، فاطمه، حسن و حسین را صدا زد، آنگاه چنین دعا كرد: خداوندا اینان خاندان من هستند.

صحیح مسلم: 7/120 ح 6373، (5/23 ح32) كتاب فضائل الصحابة، باب فضائل علی رضی اللّه عنه، مسند أحمد: 1/185، صحیح

الترمذی: 5/596، المستدرك على الصحیحین: 3/150، فتح الباری: 7/60، تفسیر الطبری: 3/212، الدر المنثور: 2/38، الكامل فی التاریخ: 2/293.

أخرج الحاكم وصححه وابن مردویه وأبو نعیم فی الدلائل عن جابر قال » قدم على النبی صلى الله علیه وسلم العاقب ، والسید ، فدعاهما إلى الإِسلام فقالا : أسلمنا یا محمد قال : كذبتما إن شئتما أخبرتكما بما یمنعكما من الإِسلام . قالا : فهات . قال : حب الصلیب ، وشرب الخمر ، وأكل لحم الخنزیر ، قال جابر : فدعاهما إلى الملاعنة ، فوعداه إلى الغد ، فغدا رسول الله صلى الله علیه وسلم ، وأخذ بید علی ، وفاطمة ، والحسن ، والحسین ، ثم أرسل إلیهما فأبیا أن یجیباه ، وأقرا له ، فقال : والذی بعثنی بالحق لو فعلا لأمطر الوادی علیهما ناراً . قال جابر : فیهم نزلت { تعالوا ندع أبناءنا وأبناءكم . . . } الآیة . قال جابر : أنفسنا وأنفسكم رسول الله صلى الله علیه وسلم وعلی ، وأبناءنا الحسن والحسین ، ونساءنا فاطمة.

دو نفر از چهره های سرشناس مسیحی به نام عاقب و سیّد محضر رسول خدا صلی اللّه علیه و آله رسیدند، به آن دو فرمود: مسلمان شوید، گفتند: ما مسلمانیم ، فرمود: دروغ می گوئید، اگر به خواهید ثابت می كنم كه شما مسلمان نیستید. گفتند: ثابت كن، فرمود: علاقه شما به صلیب و شراب نوشیدن و خوردن گوشت خوك، سپس آنان را به مباهله  فرا خواند، و قرار شد صبح روز بعد حاضر شوند، هنگام صبح رسول خدا در حالی كه دست علی را گرفته بود و فاطمه و حسنین با وی بودند از مدینه بیرون رفت و سید و عاقب را دعوت به مباهله نمود ولی نپذیرفتند و تسلیم شدند، رسول خدا فرمود: قسم به آنكه مرا به حق مبعوث كرده است اگر دعوت به مباهله را می پذیرفتند از آسمان آتش بر آنان می بارید، جابر می گوید: این آیه در شأن خاندان پیامبر نازل شد: { تعالوا ندع أبناءنا وأبناءكم . . . } سپس گفت: مراد از انفسنا رسول خدا و علی است و مراد از ابناءنا حسن و حسین و از نساءنا فاطمه است.

الدر المنثور ،  ج 2   ص 230، اسم المؤلف:  عبد الرحمن بن الكمال جلال الدین السیوطی الوفاة: 911 ، دار النشر : دار الفكر - بیروت – 1993.

أخرج الحاكم وصححه عن جابر » أن وفد نجران أتوا النبی فقالوا : ما تقول فی عیسى؟ فقال : هو روح الله ، وكلمته ، وعبد الله ، ورسوله ، قالوا له : هل لك أن نلاعنك أنه لیس كذلك؟ قال : وذاك أحب إلیكم؟ قالوا : نعم . قال : فإذا شئتم . فجاء وجمع ولده الحسن والحسین ، فقال رئیسهم : لا تلاعنوا هذا الرجل فوالله لئن لاعنتموه لیخسفن بأحد الفریقین فجاؤوا فقالوا : یا أبا القاسم إنما أراد أن یلاعنك سفهاؤنا ، وإنا نحب أن تعفینا . قال قد أعفیتكم ثم قال : إن العذاب قد أظل نجران.

گروهی از مردم نجران محضر پیامبر رسیده و گفتند: در باره عیسی چه می گوئی؟ فرمود: او روح خدا وكلمه او و عبد الله و فرستاده او است، گفتند: ما حاضریم با تو مباهله كنیم كه او این چنین نیست، فرمود: هر گونه كه می خواهید من حاضرم، سپس دو فرزندش حسن و حسین را آماده كرد تا مباهله نماید، ولی آنان نپذیرفته و تسلیم شدند.

الدر المنثور ، ج 2   ص 231، اسم المؤلف:  عبد الرحمن بن الكمال جلال الدین السیوطی الوفاة: 911 ، دار النشر : دار الفكر - بیروت – 1993.

علامه حسكانی علاوه بر روایات فوق روایات دیگری هم با همان مضمون و با اندك تفاوتی نقل كرده است كه به تعدادی اشاره می شود و چون محتوا یكی است از ترجمه آن صرف نظر می كنیم:

وأخرج أبو النعیم فی الدلائل من طریق الكلبی عن أبی صالح عن ابن عباس أن وفد نجران من النصارى قدموا على رسول الله صلى الله علیه وسلم وهم أربعة عشر رجلا من أشرافهم منهم السید وهو الكبیر والعاقب وهو الذی یكون بعده وصاحب رأیهم فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم لهما : أسلما قالا : أسلمنا قال : ما أسلمتما قالا : بلى قد أسلمنا قبلك قال : كذبتما یمنعكم من الإسلام ثلاث فیكما : عبادتكما الصلیب وأكلكما الخنزیر وزعمكما أن لله ولدا ونزل ) إن مثل عیسى عند الله كمثل آدم خلقه من تراب ( الآیة) فلما قرأها علیهم قالوا : ما نعرف ما تقول ونزل ) فمن حاجك فیه من بعد ما جاءك من العلم ( یقول : من جادلك فی أمر عیسى من بعد ما جاءك من العلم من القرآن ) فقل تعالوا ( إلى قوله ) ثم نبتهل ( یقول : نجتهد فی الدعاء أن الذی جاء به محمد هو الحق وأن الذی یقولون هو الباطل فقال لهم : إن الله قد أمرنی إن لم تقبلواهذا أن أباهلكم فقالوا : یا أبا القاسم بل نرجع فننظر فی أمرنا ثم نأتیك فخلا بعضهم ببعض وتصادقوا فیما بینهم قال السید للعاقب : قد والله علمتم أن الرجل نبی مرسل ولئن لاعنتموه إنه لیستأصلكم وما لاعن قوم قط نبیا فبقی كبیرهم ولا نبت صغیرهم فإن أنتم لم تتبعوه وأبیتم إلا إلف دینكم فوادعوه وارجعوا إلى بلادكم وقد كان رسول الله صلى الله علیه وسلم خرج ومعه علی والحسن والحسین وفاطمة فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم : إن أنا دعوت فأمنوا أنتم فأبوا أن یلاعنوه وصالحوه على الجزیة

الدر المنثور ، ج 2   ص231 – 232، اسم المؤلف:  عبد الرحمن بن الكمال جلال الدین السیوطی الوفاة: 911 ، دار النشر : دار الفكر - بیروت – 1993.

وأخرج أبو نعیم فی الدلائل من طریق عطاء والضحاك عن ابن عباس أن ثمانیة من أساقف العرب من أهل نجران قدموا على رسول الله صلى الله علیه وسلم منهم العاقب والسید فأنزل الله ) فقل تعالوا ندع أبناءنا ( إلى قوله ) ثم نبتهل ( یرید ندع الله باللعنة على الكاذب فقالوا : أخرنا ثلاثة أیام فذهبوا إلى بنی قریظة والنضیر وبنی قینقاع فاستشاروهم فأشاروا علیهم أن یصالحوه ولا یلاعنوه وهو النبی الذی نجده فی التوراة فصالحوا النبی صلى الله علیه وسلم على ألف حلة فی صفر وألف فی رجب ودراهم.

الدر المنثور ، ج 2   ص 232، اسم المؤلف:  عبد الرحمن بن الكمال جلال الدین السیوطی الوفاة: 911 ، دار النشر : دار الفكر - بیروت – 1993.

أخرج مسلم والترمذی وابن المنذر والحاكم والبیهقی فی سننه عن سعد بن أبی وقاص قال : « لما نزلت هذه الآیة { فقل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءكم } دعا رسول الله صلى الله علیه وسلم علیاً ، وفاطمة ، وحسناً ، وحسیناً ، فقال « اللهم هؤلاء أهلی » .

الدر المنثور ، ج 2   ص 232، اسم المؤلف:  عبد الرحمن بن الكمال جلال الدین السیوطی الوفاة: 911 ، دار النشر : دار الفكر - بیروت – 1993.

وأخرج ابن جریر عن غلباء بن أحمر الیشكری قال « لما نزلت هذه الآیة { فقل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءكم . . . } الآیة . أرسل رسول الله صلى الله علیه وسلم إلى علی ، وفاطمة ، وابنیهما الحسن ، والحسین ، ودعا الیهود لیلاعنهم فقال شاب من الیهود : ویحكم ألیس عهدكم بالأمس إخوانكم الذین مسخوا قردة وخنازیر؟ لا تلاعنوا . فانتهوا »

الدر المنثور ، ج 2   ص 233، اسم المؤلف:  عبد الرحمن بن الكمال جلال الدین السیوطی الوفاة: 911 ، دار النشر : دار الفكر - بیروت – 1993.

علی علیه السلام نَفسِ رسول خدا

یكی از آیاتی كه از آن استفاده برترى على علیه السلام از همه افراد بشر حتى از انبیا علیهم السلام غیر از پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم می شود آیه مباهله است ، زیرا خداوند او را نفس پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم خوانده است ، و از روایات و گفتار مورخان و محدثان نیز استفاده مى شود كه مراد از انفسنا على علیه السلام است .

ابن كثیر می نویسد:

قال جابر: (أنفسنا وأنفسكم) رسول اللّه وعلی بن أبی طالب (وأبنائنا) الحسن والحسین (ونسائنا) فاطمة. وهكذا رواه الحاكم فی مستدركه... ثمّ قال: صحیح على شرط مسلم ولم یخرجاه.

جابر گفته است مراد از (أنفسنا و أنفسكم) رسول خدا و علی است. و مراد از (أبنائنا) حسن و حسین و مراد از (نسائنا) فاطمه است.

این روایت را حاكم در مستدركش نقل كرده و می نویسد: طبق شرائط مسلم در صحیحش این روایت صحیح است اگر چه او و بخاری آن را نقل نكرده اند.

تفسیر ابن كثیر:1/379 ط. دار المعرفة ـ بیروت و1/370 ط مصطفى محمد بمصر، ورواه السیوطی قائلا: وصحّحه الحاكم. الدر المنثور: 2/39. هكذا الشوكانی فی فتح القدیر: 1/348.

زمخشری می گوید:

وفیه دلیل لا شئ أقوى منه على فضل أصحاب الكساء علیهم السلام.

این آیه قوی ترین و محكم ترین دلیل بر برتری اصحاب كساء است.

الكشاف: 1/370.

محمد بن طلحه شافعى ضمن بیانى در فضیلت زهرا علیها السلام در این آیه ، می‌گوید : این كه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فاطمه را میان خود و میان على علیه السلام كه به منزله جان او بوده است قرار داد دلیل بر آن است كه مى خواست فاطمه از هر سو حراست گردد و بدین سبب اهمیت شأن او روشن شود ، زیرا حراست با احاطه انفس بیش از حراست با احاطه ابناء است .

مطالب السئول: 7.

ابن حجر هیثمى می‌گوید :

وأخرج الدارقطنی أن علیا قال للستة الذین جعل عمر الأمر شورى بینهم كلاما طویلا من جملته أنشدكم بالله هل فیكم أحد قال له رسول الله صلى الله علیه وسلم ( یا علی أنت قسیم الجنة والنار یوم القیامة غیری قالوا اللهم لا ) .

دارقطنى روایت كرده است كه : على علیه السلام در روز شورا با حاضران احتجاج كرد و گفت : شما را به خدا سوگند كه آیا در میان شما كسى هست كه خویشاوندی اش از من به رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم نزدیكتر باشد ؟ و غیر از من كسى هست كه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم او را نفس خود قرار داده و فرزندان او را فرزندان خود و زن او را به منزله بلكه برتر از همسر خویش خوانده باشد؟ گفتند: نه، خدایا.

الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة ، ج 2 ص 369، اسم المؤلف:  أبو العباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر الهیثمی الوفاة: 973هـ ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417هـ - 1997م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : عبد الرحمن بن عبد الله التركی - كامل محمد الخراط.

سخن فخر رازی:

فخر رازى در نقل ذیل، حقیقت مطلب را گویا پذیرفته و بر خلاف روش همیشگی اش كه اگر نقل مطلبی به نفع شیعه و عقائد وی بود آن را نقد و با تلاش فراوان آن را رد می كرد ولی در این مورد سخنی قابل قبول در برابر دیدگاه و موضع حق شیعه نداشته و با استناد به اجماع به برتری رسول خدا قبل از پیدایش علی، می گذرد و پاسخی مناسب از وی دیده نمی شود، او می نویسد:

المسألة الخامسة : كان فی الری رجل یقال له : محمود بن الحسن الحمصی ، وكان معلم الاثنى عشریة ، وكان یزعم أن علیاً رضی الله عنه أفضل من جمیع الأنبیاء سوى محمد علیه السلام ، قال : والذی یدل علیه قوله تعالى : { وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ } ولیس المراد بقوله { وَأَنفُسَنَا } نفس محمد صلى الله علیه وسلم لأن الإنسان لا یدعو نفسه بل المراد به غیره ، وأجمعوا على أن ذلك الغیر كان علی بن أبی طالب رضی الله عنه ، فدلت الآیة على أن نفس علی هی نفس محمد ، ولا یمكن أن یكون المراد منه ، أن هذه النفس هی عین تلك النفس ، فالمراد أن هذه النفس مثل تلك النفس ، وذلك یقتضی الاستواء فی جمیع الوجوه ، ترك العمل بهذا العموم فی حق النبوة ، وفی حق الفضل لقیام الدلائل على أن محمداً علیه السلام كان نبیاً وما كان علی كذلك ، ولانعقاد الإجماع على أن محمداً علیه السلام كان أفضل من علی رضی الله عنه ، فیبقى فیما وراءه معمولاً به ، ثم الإجماع دل على أن محمداً علیه السلام كان أفضل من سائر الأنبیاء علیهم السلام فیلزم أن یكون علی أفضل من سائر الأنبیاء.

در رى مردى بود به نام محمود بن حسن حمصى كه معلم شیعیان دوازده امامى بود . وى مى پنداشت كه على رضى الله عنه از همه پیامبران غیر از حضرت محمد صلى الله علیه و آله و سلم افضل است و دلیل او آیه انفسنا بود . مى گفت : مراد از انفسنا نمى تواند خود محمد صلى الله علیه و آله و سلم باشد ، زیرا انسان هیچ گاه خودش را دعوت نمى كند ، پس مراد از آن كس دیگرى است ، و همه اجماع دارند بر آن كه مراد على بن ابى طالب رضى الله عنه است . بنابر این آیه دلالت دارد بر آن كه نفس على همان نفس محمد صلى الله علیه و آله و سلم است . و نیز نمى تواند نفس او عین نفس آن حضرت باشد پس مراد آن است كه نفس او مانند نفس آن حضرت است ، و این مقتضى مساوات از همه جهت است ، ولى مسأله نبوت و فضیلت به دلایلى از این عموم بیرون است ، زیرا محمد صلى الله علیه و آله و سلم پیامبر بود وعلى نبود و نیز اجماع منعقد است بر آن كه محمد صلى الله علیه و آله و سلم از على رضى الله عنه افضل است ، مى ماند بقیه فضایل كه در آنها با یكدیگر برابرند ، و چون اجماع قائم است كه محمد صلى الله علیه و آله و سلم از سایر پیامبران علیهم السلام افضل است پس على علیه السلام نیز از همه پیامبران برتر است.

التفسیر الكبیر أو مفاتیح الغیب: ج 4 ص 241، اسم المؤلف:  فخر الدین محمد بن عمر التمیمی الرازی الشافعی الوفاة: 604 ، دار النشر : دار الكتب العلمیة - بیروت - 1421هـ - 2000م ، الطبعة : الأولى

سپس در پاسخ می گوید :

والجواب : أنه كما انعقد الإجماع بین المسلمین على أن محمداً علیه السلام أفضل من علی ، فكذلك انعقد الإجماع بینهم قبل ظهور هذا الإنسان ، على أن النبی أفضل ممن لیس بنبی ، وأجمعوا على أن علیاً رضی الله عنه ما كان نبیاً ، فلزم القطع بأن ظاهر الآیة كما أنه مخصوص فی حق محمد صلى الله علیه وسلم ، فكذلك مخصوص فی حق سائر الأنبیاء علیهم السلام .

جواب این استدلال آن است كه : همان گونه كه اجماع میان مسلمانان منعقد است كه محمد صلى الله علیه و آله و سلم افضل از على است، همچنین پیش از ظهور این شخص ( حمصى ) اجماع منعقد است كه هر پیامبرى از كسى كه پیامبر نیست افضل است ، و همه اجماع دارند كه على رضى الله عنه پیامبر نبوده است ، پس قطعا ظاهر آیه مى رساند كه همان گونه كه محمد صلى الله علیه و آله و سلم افضل از على است سایر انبیا نیز از على افضل مى باشند .

التفسیر الكبیر أو مفاتیح الغیب: ج 4 / ص 242 ، اسم المؤلف:  فخر الدین محمد بن عمر التمیمی الرازی الشافعی الوفاة: 604 ، دار النشر : دار الكتب العلمیة - بیروت - 1421هـ - 2000م ، الطبعة : الأولى

نقد سخن رازی

علامه مجاهد شیخ محمد حسن مظفر رحمه الله پیرامون سخن رازى می گوید :

از سخنان رازى در تفسیر آیه استفاده مى شود كه وى دلالت آیه بر افضلیت على علیه السلام از سایر صحابه را پذیرفته است ، زیرا استدلال شیخ محمود حمصى را نقل كرد كه چون على علیه السلام نفس پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم است و پیامبر از سایر انبیا برتر است پس على علیه السلام نیز از آنها برتر است ، و نیز از شیعیان نقل كرد كه آنان به این آیه استدلال كرده اند بر افضلیت آن حضرت از سایر صحابه ، و فخر رازى تنها مطلب اول (برترى على علیه السلام از سایر انبیا علیهم السلام ) را رد كرد و درباره مطلب دوم چیزى نگفت،  اما این كه مدعى شده است كه پیش از ظهور حمصى اجماع منعقد شده بر افضلیت پیامبران بر دیگران ، سخن درستى نیست . زیرا اجماع بر آن است كه صنف پیامبران از اصناف دیگر بشر برترند و هر پیامبرى از افراد امت خویش برتر است ، اما چنین نیست كه هر پیامبرى از هر غیر پیغمبرى برتر باشد گرچه آن غیر، از امتهاى دیگر باشد . . . و نیز قول به برترى امیرمؤمنان علیه السلام از پیامبران جز حضرت محمد صلى الله علیه و آله و سلم اختصاص به شیخ محمود حمصى ندارد تا با اجماعى كه فخر رازى ادعا نموده منافات داشته باشد ، بلكه شیعیان پیش از وجود این شیخ و پس از او قائل به آن بوده اند و در این باره به آیه مباهله و آیات دیگر استدلال نموده اند .

دلائل الصدق: 2/86.

علامه سید شرف الدین نیز پس از نقل سخن رازى می‌گوید : دقت كن ببین او به روشنى دلالت آیه را بر برترى على علیه السلام بیان نموده و ناخود آگاه به درستى آن اعتراف كرده است . وى با آنچه از شیعیان چه در گذشته و حال نقل كرده است معارضه اى ننموده و كلمه اى در رد آنان بر قلم نیاورده است ، گویى اعتقاد آنان را پذیرفته و به دلالت آیه بر عقیده آنان اعتراف نموده است ، و تنها بر محمود بن حسن خرده گرفته است ، در صورتى كه اجماعى كه رازى آن را بهانه قرار داده و بر حمصى حمله كرده است چیزى است كه مورد قبول محمود حمصى و هم عقیده هاى او نیست .

الكلمه الغراء: 5.



خداوند در این آیه، علی بن أبی طالب (علیه السلام) را نفس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار داده است. یعنی دیگر نمی‌شود بالاتر از این درباره امیرالمؤمنین (علیه السلام) سخن گفت كه امیرالمؤمنین (علیه السلام) جان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و نازل منزله نبی مکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی