تبلیغات
شیعه حق - توضیحاتی در مورد خطبه 228 نهج البلاغه (لِلَّهِ بَلاءُ فُلان) - قسمت دوم
 
شیعه حق
یا صاحب الزمان(عج)
مخالفین از این خطبه برای این استفاده می کنند که منظور از فلان عمر بن خطاب می باشد که در قسمت قبلی تعدادی از دلایل را آوردیم حال به ادامه بحث می پردازیم.

آیا مقصود اصحاب و یاران امام است؟

برخى از شارحان نهج البلاغه و اندیشه‌وران شیعه و سنى تصریح كرده‌اند كه مقصود از كلمه «فلان» یكى از اصحاب آن حضرت است.

صبحى صالح از دانشمندان معاصر و بنام اهل سنت، در عنوان این خطبه مى‌گوید:

من کلامه علیه السلام: ما یرید به بعض أصحابه.

از سخنان علی علیه السلام که در آن یکى از اصحابش را مدح کرده است.

نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 228، ص 350.

قطب الدین راوندى از عالمان شیعه نیز اعتقاد دارد كه مقصود از «فلان» برخى از اصحاب آن حضرت است:

وروی «بلاء فلان» أی صنیعه وفعله الحسن، مدح بعض أصحابه بحسن السیرة وأنه مات قبل الفتنة التی وقعت بعد رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله من الاختیار و الایثار.

بلاء فلان» یعنى كارهایى كه او انجام داده، نیكو است. امیر مؤمنان علیه السلام با این جمله بعضى از اصحابش را كه سیره نیكو داشتند، تمجید كرده است و این شخص پیش از فتنه‌اى كه پس از رسول خدا اتفاق افتاد،‌ از دنیا رفته است.

الراوندی، قطب الدین سعید بن هبة الله (متوفای573هـ)، منهاج‏البراعة فی شرح نهج البلاغة، ج 2، ص 402، مصحح: سید عبد اللطیف كوهكمری، ناشر: كتابخانه آیت الله مرعشی ـ قم، 1364هـ ش.

قطب راوندى نهج البلاغه را از شیخ «عبد الرحیم بغدادى» معروف به «ابن الاخوة» و او آن را از دختر سید مرتضى و او از عمویش «شریف رضى» نقل كرده است؛ از این رو مى‏توان‏ گفت كه قطب راوندى به مفاهیم نهج البلاغه آشناتر از دیگران است.

شارح نهج البلاغه میرزا حبیب الله خویى پس از نقل كلام راوندى مى‌نویسد:

و علیه فلا یبعد أن یكون مراده علیه السّلام هو مالك بن الحرث الأشتر، فلقد بالغ فی مدحه و ثنائه فی غیر واحد من كلماته. مثل ما كتبه إلى أهل مصر حین ولى علیهم مالك حسبما یأتی ذكره فی باب الكتب تفصیلا إنشاء اللّه.

و مثل قوله علیه السّلام فیه لما بلغ إلیه خبر موته: مالك و ما مالك لو كان من جبل لكان فندا، و لو كان من حجر لكان صلدا، عقمت النساء أن یأتین بمثل مالك.

بل صرّح فی بعض كلماته بأنّه كان له كما كان هو لرسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و من هذا شأنه فالبتّة یكون أهل لأن یتّصف بالأوصاف الاتیة بل بما فوقها.

بعید نیست كه منظور حضرت، مالك اشتر باشد؛ چون در ستایش و تمجید از او بسیار سخن گفته است؛ مانند آن چه كه در هنگام انتصابش به ولایت مصر در نامه‌اى به مردم آن جا نوشت كه در جاى خودش، به صورت مفصل خواهد آمد.

ویا مانند سخن آن حضرت در هنگام شنیدن مرگ مالك كه فرمود:

مالك چه مالكى به خدا اگر كوه بود، كوهى كه در سرفرازى یگانه بود، و اگر سنگ بود، سنگى سخت و محكم بود، زنان از آوردن چنین فرزندى عاجزند.

و در برخى از سخنانش تصریح كرده است كه او براى من همانند من براى رسول خدا بود؛ پس حتماً سزاوار است كه او را با صفاتى كه مى‌آید و حتى برتر از آن ستایش نماید.

هاشمی خوئی، میرزا حبیب الله، منهاج ‏البراعة فی شرح نهج‏البلاغة،ج14، ص375، مصحح: سید ابراهیم میانجی، ناشر: مكتبة الإسلامیة ـ تهران، 1358هـ ش.

از میان دیدگاه‌هاى موجود، این دیدگاه با منطق و واقعیت‌هاى تاریخى سازگارتر است؛ زیرا نظر امیرمؤمنان علیه السلام در باره خلیفه دوم آن بود كه گذشت؛ از این رو نمى‌تواند مقصود خلیفه دوم باشد. از طرف دیگر امكان دارد كه یكى از اصحاب آن حضرت؛ همچون مالك اشتر نخعى رضوان الله تعالى علیه باشد.

سخن صریح صبحى صالح كه از علما و دانشمندان اهل سنت است، این دیدگاه را تقویت مى‌كند.

آیا این سخنان مى‌تواند از باب تقیه باشد؟

ابن أبی‌الحدید در ذیل خطبه مى‌نویسد:

اما الامامیة فیقولون: إن ذلك من التقیة واستصلاح أصحابه...

شیعیان مى‌گویند: علی علیه السلام این سخنان را از روى تقیه و خیر خواهى یارانش گفته است.

إبن أبی الحدید المدائنی المعتزلی، أبو حامد عز الدین بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفای655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 12، ص 3، تحقیق محمد عبد الكریم النمری، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

بررسی این دیدگاه:

این احتمال كه ممكن است امیر مؤمنان علیه السلام از روى تقیه، این جملات را فرموده باشند، نیز طرفدارانى دارد و با دیگر جملات آن حضرت در نهج البلاغه نیز سازگار است. در خطبه 73 نهج البلاغه مى‌فرماید‌:

لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّی أَحَقُّ بِهَا مِنْ غَیْرِی. وَ وَ اللَّهِ لَأُسَلِّمَنَّ مَا سَلِمَتْ أُمُورُ الْمُسْلِمِینَ. وَ لَمْ یَكُنْ فِیهَا جَوْرٌ إِلَّا عَلَیَّ خَاصَّةً. الْتِمَاساً لِأَجْرِ ذَلِكَ وَ فَضْلِهِ. وَ زُهْداً فِیمَا تَنَافَسْتُمُوهُ مِنْ زُخْرُفِهِ وَ زِبْرِجِهِ.

همانا مى‏دانید كه سزاوارتر از دیگران به خلافت من هستم. سوگند به خدا به آنچه انجام داده‏اید گردن مى‏نهم، تا هنگامى كه اوضاع مسلمین رو براه باشد، و از هم نپاشد، و جز من به دیگرى ستم نشود، و پاداش این گذشت و سكوت و فضیلت را از خدا انتظار دارم، و از آن همه زر و زیورى كه در پى آن حركت مى‏كنید، پرهیز مى‏كنم.»

میرزا حبیب الله خوئى پس از نقل كلام ابن أبی‌الحدید مى‌نویسد:

و الحاصل أنّه على كون المكنّى عنه عمر لا بدّ من تأویل كلامه و جعله من باب الایهام و التّوریة على ما جرت علیها عادة أهل البیت علیهم السّلام فی أغلب المقامات فانّهم....

نتیجه آن كه: اگر مقصود از «فلان» عمر باشد، باید كلام آن حضرت را تأویل ببریم و آن را از باب توریه و اشاره بدانیم؛ چنانچه سیره و عادت اهل بیت علیهم السلام آن است كه در بسیارى از موارد به همین صورت است....

هاشمی خوئی، میرزا حبیب الله، منهاج ‏البراعة فی شرح نهج‏البلاغة،ج14، ص375، مصحح: سید ابراهیم میانجی، ناشر: مكتبة الإسلامیة ـ تهران، 1358هـ ش.

سپس شواهدى از كتاب‌ها و روایات شیعه را براى آن ذكر مى‌كنند كه علاقه‌مندان مى‌توانند مراجعه فرمایند.

بنابراین، حتى اگر فرض كنیم كه مقصود از «فلان» خلیفه دوم باشد، مى‌گوییم از باب تقیه بوده است؛ همانگونه كه رسول خدا از قوم عائشه تقیه مى‌كرد.

محمد بن اسماعیل بخارى در صحیحش مى‌نویسد:

عَنْ عَائِشَةَ رضى الله عنهم زَوْجِ النَّبِیِّ صلى الله علیه وسلم أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم قَالَ لَهَا أَلَمْ تَرَىْ أَنَّ قَوْمَكِ لَمَّا بَنَوُا الْكَعْبَةَ اقْتَصَرُوا عَنْ قَوَاعِدِ إِبْرَاهِیمَ. فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَلاَ تَرُدُّهَا عَلَى قَوَاعِدِ إِبْرَاهِیمَ. قَالَ: « لَوْلاَ حِدْثَانُ قَوْمِكِ بِالْكُفْرِ لَفَعَلْتُ».

از عائشه همسر رسول خدا (ص) روایت شده است که آن حضرت فرمود: آیا نمى‌دانی که قوم تو وقتی کعبه را ساختند آن را از پایه‌هائی كه حضرت ابراهیم قرار داده بود کوچک تر گرفته‌اند؟

گفتم: چرا آن را به حالت اول باز نمى‌گردانید؟

فرمود: اگر قوم تو تازه مسلمان نبودند (ایمانشان قوی بود) چنین می‌کردم. »

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج 2، ص 573 ح 1506 و ج 3، ص 1232، ح 3188 و ج 4، ص1630، ح4214، ( ج 2 ص 156 و ج 4، ص 118 طبق برنامه مكتبه اهل البیت علیهم السلام) تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن كثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

و ابن عباس، ابوهریره و... از خلیفه دوم تقیه مى‌كردند.

آیا گوینده سخن، دختر ابو حَنْتَمَه است:

از برخى روایات اهل سنت استفاده مى‌شود كه گوینده این سخن خانمى به نام «إبنة ابوحنتمة» است.

حدثنی عمر قال حدثنا علی قال حدثنا ابن دأب وسعید بن خالد عن صالح بن كیسان عن المغیرة بن شعبة قال لما مات عمر رضی الله عنه بكته ابنة أبی حَنْتَمَة فقالت واعمراه، أقام الأود وأبرأ العمد أمات الفتن وأحیا السنن خرج نقی الثوب بریئا من العیب.

 قال: وقال المغیرة بن شعبة: لما دفن عمر أتیت علیاً وأنا أحب أن أسمع منه فی عمر شیئا فخرج ینفض رأسه ولحیته وقد اغتسل وهو ملتحف بثوب لا یشكّ أنّ الأمر یصیر إلیه، فقال: یرحم الله ابن الخطاب لقد صدقت ابنة أبی حنتمة لقد ذهب بخیرها ونجا من شرها، أما والله ما قالت ولكن قوّلت.

از مغیره نقل شده است که چون عمر از دنیا رفت دختر ابوحنتمه (شاید عمه عمر) بر او گریست و گفت: واى عمر! كه كجی‌ها را راست كرد و بیماری‌ها را مداوا نمود، فتنه را میراند و سنت را زنده کرد؛ با جامه‌اى پاك و كم عیب از این جهان رخت بر بست.

 مغیره گفت هنگامى كه عمر دفن شد نزد علی آمدم و دوست داشتم که از وى کلامى در باره عمر بشنوم؛ پس در حالیکه سر و ریش خود را تکان مى‌داد بیرون آمده و تازه غسل کرده بود و خود را با پارچه‌اى پوشانده بود و شک نداشت که کار (خلافت) به او مى‌رسد؛ آن گاه گفت: خداوند فرزند خطاب را رحمت کند؛ دختر ابوحنتمه راست گفت؛ او خوبى هاى آن (خلافت) را برد و از بدى هایش نجات یافت؛ قسم به خدا که او نگفت؛ بلکه (این حرفهاى کسى دیگر است) که او به خودش نسبت داده است.

الطبری، أبی جعفر محمد بن جریر (متوفای310)، تاریخ الطبری، ج 2، ص 575، ناشر: دار الكتب العلمیة – بیروت؛

الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفای630هـ) الكامل فی التاریخ، ج 2، ص 456، تحقیق عبد الله القاضی، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة الثانیة، 1415هـ.

بررسی این نظر:

این نظر نیز نمى‏تواند قابل قبول باشد؛ زیرا مشكل است كه گفته شود مرحوم شریف رضى این سخن را بدون توجه به امام نسبت داده است؛ در حالى كه او مقید بوده است تا در نهج البلاغه سخنانى را كه امام (علیه السلام) فرموده جمع آورى كند. نه سخنان دیگران و یا کلماتى که حضرت آن را از دیگران شنیده و نقل کرده‌اند. و مى‌دانیم که سید رضى در این کتاب تنها نظر او جمع آورى کلمات بلیغ حضرت بوده است. لذا این مطلب با علت جمع آورى کتاب منافات دارد.

وانگهى سید رضى در این زمینه آنقدر مقید است که اگر امیر مؤمنان به شعر یا ضرب المثلى از یکى از مشاهیر عرب تمسک جسته است – با اینکه خود این تمسک جستن ِ بجاى حضرت، خود نشان‌دهنده قدرت ادبى ایشان است - نقل قول را به طور کامل مشخص كرده است، و اگر احیانا یكى از خطبه‏ها و یا یكى از كلمات امام (ع) به شخص دیگرى نسبت داده شده باشد، یادآورى كرده است، مثلا در خطبه 32 با صراحت یادآور مى‏شود كه این خطبه را به معاویه نسبت داده‏اند؛ ولى صحیح نیست. از این رو اگر خطبه مورد بحث از شخص دیگرى بود باید یادآور مى‏شد.

علامه شوشترى در این باره مى‌گوید:

و أمّا ما نقله عن (الطبری) فمع أنّ روایة المخالف لنفسه غیر مقبولة، لا یفهم منه سوى أنّه علیه السّلام صدق من قول ابنة أبی خیثمة (حنتمة) جملة (ذهب بخیرها و نجا من شرّها)، حتى إنّه علیه السّلام قال: ما قالته و لكن قوّلته. یعنی ما قالته من نفسها، و لكن حملت على قوله، و لیس تحته شی‏ء، لأن معناه أنّ فی الخلافة و السلطنة خیرا و شرّا، و لكنّ عمر ذهب بخیرها و نجا من شرّها بحبسه مثل طلحة و الزبیر عن الخروج عن المدینة، حتّى إلى الجهاد لئلّا یخرجا علیه، و أحدث شورى موجبة لنقض الامور علیه علیه السّلام و لیس قوله علیه السّلام: (ذهب بخیرها و نجا من شرّها)إلّا نظیر قوله علیه السّلام فیه و فی صاحبه فی الشقشقیة: لشدّ ما تشطّرا ضرعیها.

اما آن چه طبرى نقل كرده است، افزون بر این كه براى ما غیر قابل قبول است‌ چون از فردى غیر شیعى نقل شده است كه افزون بر آن، چیزى جز تصدیق یك جمله از سخن دختر حنتمه از آن استفاده نمى‌شود؛ و آن این جمله است: ( او خوبى هاى خلافت را برد و از بدى هایش نجات یافت »؛ تا جایى كه آن حضرت فرمود: دختر خیثمة (حنتمه) این سخن را نگفت؛ بلكه بر زبانش جارى كردند؛ و معناى این جمله چنین است كه سلطنت خیر و شرّ دارد و عمر خیرش را برد و شرّش را گذاشت، كه مقصود ممانعت از بیرون رفتن طلحه و زبیر از شهر مدینه بود تا آنكه شورائى تشكیل شد كه نتیجه آن به ضرر امام علیه السلام بود، و در حقیقت این جمله: (ذهب بخیرها و نجا من شرّها) نظیر فرمایش آن حضرت در خطبه شقشقیه در باره عمر و رفیق او ابوبكراست كه سراسر ذمّ و گلایه است.

و أمّا باقی العنوان فإمّا افتراء تعمّدا - و الافتراء علیه علیه السّلام كالنبیّ علیه السّلام كثیر فالخصم یضع لنفسه على حسب هواه - و إمّا توهما من قوله علیه السّلام: لقد صدقت ابنة أبی خیثمة (حنتمة)، أنّه راجع إلى جمیع ما قالته، مع أنّه علیه السّلام قیّده فی قولها: ذهب بخیرها و نجا من شرّها. مع أنّ ما فی (الطبری) تحریف، فعن ابن عساكر قال علیه السّلام: (أصدقت) لا (لقد صدقت).

و اما عناوین دیگر در این خطبه یا افتراء است و تهمت عمدى و یا وهم است و خطا و بر داشت نادرست چون اولا: فرمایش علی علیه السلام كه فرمود: (لقد صدقت ابنة ابوخیثمة، أو حنتمة) اشاره به همه سخنان او است نه دو جمله از آن. ثانیا: طبرى آن را تحریف كرده است زیرا از ابن عساكر آورده است كه امام فرمود: أصدقت، و این تعبیر با عبارت: لقد صدقت، فرق دارد.

و ممّا ذكرنا یظهر لك ما فی قول ابن أبی الحدید، على أنّ الطبری صرّح أو كاد أن یصرّح بأنّ المراد بهذا الكلام عمر، فإنّ الطبری إنّما روى وصف بنت أبی خیثمة (حنتمة) بما روى، و أنّ المغیرة كان یعلم أنّ علیّا علیه السّلام یكتم ما فی قلبه على عمر كصاحبه، فأراد المغیرة أن یستخرج ما فی قلبه ذاك الوقت فأجابه علیه السّلام‏ بحكمته بذم و شكوى فی صورة الثناء.

از این توضیحات، برداشت ابن ابى الحدید از سخن طبرى و این نسبت كه مقصود شخص عمر است روشن مى‌شود؛ زیرا طبرى از زبان دختر خیثمه (حنتمه) فقط وصف را نقل كرده است نه بیشتر از آن، و ازسویى چون مغیره مى‌دانست كه علی علیه السلام ناراحتیهایى از عمر و دوستش ابوبكر در دل دارد و دوست داشت كه علی آن را آشكار نماید لذا آن حضرت مذمت و گلایه ها را در قالب مدح و ستایش بیان فرموده است.

شوشتری، محمد تقی (معاصر) بهج‏الصباغة فی شرح نهج‏ البلاغة، ج 9، ص 483، ناشر: مؤسسه انتشارات امیر كبیر ـ تهران، 1376هـ ش.

استفهام انكاری در سخن علی علیه السلام

شهید مطهرى پس از نقل كلام طبرى مى‌نویسد:

ولی برخی از متتبعین عصر حاضر از مدارك دیگر غیر از طبری داستان را به‏ شكل دیگر نقل كرده‏اند و آن اینكه علی پس از آنكه بیرون آمد و چشمش به‏ مغیره افتاد به صورت سؤال و پرسش فرمود: آیا دختر ابی خیثمه آن ستایش‌ها را كه از عمر می‏كرد راست می‏گفت؟

علیهذا جمله ‏های بالا نه سخن علی ( ع ) است و نه تأییدی از ایشان است‏ نسبت به گوینده و زنی است بنام خیثمه و سید رضی ( ره ) كه این جمله ‏ها را ضمن كلمات نهج البلاغه آورده است دچار اشتباه شده است.

مطهری، مرتضی، سیری در نهج البلاغه، ص 164، ناشر: انتشارات صدرا ـ قم.

نتیجه گیری:

این دیدگاه كه مقصود از «فلان» خلیفه دوم باشد، هرگز نمى‌توان آن را پذیرفت؛ زیرا

اولاً: هیچ دلیلى براى آن وجود ندارد و سخن ابن أبی‌الحدید و محمد عبده براى شیعیان اعتبار ندارد؛

ثانیاً: با واقعیت‌هاى تاریخى و دیگر سخنان قطعى امیر مؤمنان علیه السلام كه در كتاب‌هاى شیعه و سنى وارد شده، در تضاد است.

تنها نظرى که مى‌تواند مورد تأیید شیعه قرار گیرد، نظر مرحوم قطب راوندى است؛ زیرا کلام یک شیعه است و در کتاب خود ایشان نیز موجود است – یعنى مانند نظر اول نیست که منسوب به شیعه باشد؛ و فردى سنى آن را نقل کرده باشد.

و همانطور که گفته شد، وى با نظرهاى سید رضى بیش از دیگران آشنایى داشته است؛ به ویژه که برخى عالمان اهل سنت نیز این نظر را پذیرفته‌اند.


منبع : سایت حضرت ولی عصر (عج)



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی