تبلیغات
http://chargetel020.1000charge.com/ شیعه حق

افسانه ازدواج ام کلثوم با عمر (1)

پاسخ یکی از وبلاگ های اهل سنت در مورد این قضیه که به روایات اصول کافی و چند روایت دیگر که استناد کرده و ما میخواهیم آن را نقد کنیم و در حد توان به آن پاسخ بدهیم که البته این مقاله قسمت اول آن می باشد.

نویسنده سنی می گوید:
کلینی با سند صحیح 4 روایت را از آنها نقل میکند که ملا باقر مجلسی دو تا از آنها را حسن(مرآة العقول ج20 ص24. فصل تزوج ام کلثوم) و یکی را موثق و دیگری را صحیح میداند!( مرآة العقول21/197 باب المتوفی عنها زوجها المدخول بها أین تعتدّ.).و میگوید: اما روایاتی که دلالت بر ازدواج حضرت عمر و ام کلثوم علیها السلام میکند صحیح بوده و هیچ شکی در آن نیست!
وهمچنین کلینی به سند خود (سلسله سند) از ابو عبدالله صادق؛ گزارش نموده که گفت: چون عمر وفات یافت علی؛ نزد امّ کلثوم رفت و او را به خانة خود برد.

اما پاسخ ما:
اولا شما که این مسائل را می آورید لطفا متن عربی و ترجمه را می آوردید تا خوانندگان گمراه نشوند چونکه کسانی که این روایات را پیدا نکنند سر در گم می شوند.

دوما ما این روایات را می آوریم و به آنها پاسخ می دهیم تا آبروی اینگونه کسانی را که فقط میگویند در اصول کافی اینگونه روایات آمده را ببرییم.

  درسته که در كتاب‌هاى شیعه نیز روایاتى در این باب وجود دارد؛ اما با بررسى تك تك آن‌ها متوجه خواهیم شد كه این روایات نه تنها روابط دوستانه میان امیر مؤمنان علیه السلام با عمر بن خطاب را ثابت نمى‌كند؛ بلكه نشان‌دهنده روابط زورمدارانه و رسیدن به اهداف از راه توسل به زور مى باشد.

مرحوم كلینى رضوان الله تعالى علیه در كتاب كافى این روایات را نقل مى‌كند:

1. مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ لَمَّا خَطَبَ إِلَیْهِ قَالَ لَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ إنها صَبِیَّةٌ قَالَ فَلَقِیَ الْعَبَّاسَ فَقَالَ لَهُ مَا لِی أَ بِی بَأْسٌ قَالَ وَمَا ذَاكَ قَالَ خَطَبْتُ إِلَى ابْنِ أَخِیكَ فَرَدَّنِی أَمَا وَاللَّهِ لَأُعَوِّرَنَّ زَمْزَمَ وَلَا أَدَعُ لَكُمْ مَكْرُمَةً إِلَّا هَدَمْتُهَا وَلَأُقِیمَنَّ عَلَیْهِ شَاهِدَیْنِ بِأَنَّهُ سَرَقَ وَلَأَقْطَعَنَّ یَمِینَهُ فَأَتَاهُ الْعَبَّاسُ فَأَخْبَرَهُ وَسَأَلَهُ أَنْ یَجْعَلَ الْأَمْرَ إِلَیْهِ فَجَعَلَهُ إِلَیْهِ.

هشام بن سالم از امام صادق علیه السلام نقل مى‌كند كه آن حضرت فرمود: زمانى كه عمر بن الخطاب از امّ‌كلثوم خواستگارى كرد، امیرمؤمنان به او فرمود: امّ‌كلثوم خردسال است. امام صادق مى‌فرماید: عمر با عباس ملاقات كرد و به او گفت: من چگونه ام، آیا مشكلى دارم؟ عباس گفت: تو را چه شده است؟ عمر گفت: از برادر زاده‌ات دخترش را خواستگارى كردم، دست رد بر سینه‌ام زد، قسم به خدا چشمه زمزم را پر خواهم كرد، هیچ كرامتى را براى شما نمى‌گذارم؛ مگر این كه آن را از بین ببرم، دو شاهد بر مى‌انگیزم كه او سرقت كرده و دستش را قطع خواهم كرد. عباس به به نزد امیرمؤمنان علیه السلام آمد، او را از ماجرا با خبر ساخت و از او درخواست كرد كه تصمیم در این باره را بر عهده او نهد، حضرت امیر نیز مسأله ازدواج را به عهده عباس گذاشت.

الكلینی الرازی، أبی جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفای328 هـ)، الأصول من الكافی، ج 5 ص 346، ناشر: اسلامیه‏، تهران‏، الطبعة الثانیة،1362 هـ.ش.

2. . حُمَیْدُ بْنُ زِیَادٍ عَنِ ابْنِ سَمَاعَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ وَمُعَاوِیَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَرْأَةِ الْمُتَوَفَّى عَنْهَا زَوْجُهَا أَ تَعْتَدُّ فِی بَیْتِهَا أَوْ حَیْثُ شَاءَتْ قَالَ بَلْ حَیْثُ شَاءَتْ إِنَّ عَلِیّاً (علیه السلام) لَمَّا تُوُفِّیَ عُمَرُ أَتَى أُمَّ كُلْثُومٍ فَانْطَلَقَ بِهَا إِلَى بَیْتِه.

عبد الله بن سنان و معاویة بن عمار مى گویند:‌ از امام صادق علیه السلام در باره زنى كه شوهرش مرد پرسیدم كه در كجا عده نگه‌دارد؟ حضرت فرمود: هر جا كه بخواهد مى‌تواند عده‌اش را نگه دارد. سپس فرمود: هنگامى كه عمر مُرد، علی علیه السلام به نزد امّ‌كلثوم آمد و دست او را گرفت و به خانه خویش برد.

الكلینی الرازی، أبی جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفای328 هـ)، الأصول من الكافی، ج 6 ص 115، ناشر: اسلامیه‏، تهران‏، الطبعة الثانیة،1362 هـ.ش.

3. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى وَغَیْرُهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) عَنِ امْرَأَةٍ تُوُفِّیَ زَوْجُهَا أَیْنَ تَعْتَدُّ فِی بَیْتِ زَوْجِهَا تَعْتَدُّ أَوْ حَیْثُ شَاءَتْ قَالَ بَلَى حَیْثُ شَاءَتْ ثُمَّ قَالَ إِنَّ عَلِیّاً (علیه السلام) لَمَّا مَاتَ عُمَرُ أَتَى أُمَّ كُلْثُومٍ فَأَخَذَ بِیَدِهَا فَانْطَلَقَ بِهَا إِلَى بَیْتِهِ.

سلیمان بن خالد مى‌گوید: از امام صادق علیه السلام در باره زنى كه شوهرش مرده پرسیدم كه آیا در خانه شوهرش عده نگه دارد یا هر جا كه دلش خواست؟ امام علیه السلام فرمود: هر جا كه دلش مى‌خواهد، سپس فرمود: هنگامى كه عمر از دنیا رفت، امام علی علیه السلام دست امّ‌كلثوم را گرفت و به خانه‌اش آورد.

الكلینی الرازی، أبی جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفای328 هـ)، الأصول من الكافی، ج 6 ص 115، ناشر: اسلامیه‏، تهران‏، الطبعة الثانیة،1362 هـ.ش.

4. عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ وَ حَمَّادٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) فِی تَزْوِیجِ أُمِّ كُلْثُومٍ فَقَالَ إِنَّ ذَلِكَ فَرْجٌ غُصِبْنَاه.

از امام صادق علیه السلام در باره ازدواج امّ‌كلثوم پرسیدند، حضرت فرمود: او ناموسى است كه از ما غصب كرده‌اند.

(طبق یك معنى؛ اما طبق ترجمه دیگر، اصل ازدواج زیر سؤال مى رود؛ یعنى او زنى است كه به بهانه او ما را تحت فشار قرار مى دهند؛ نكته قابل توجه این است كه حضرت با وجود فصاحت تمام، نفرموده‌اند ذلك فرج غصب منا؛ بلكه خود را مغصوب معرفى كرده‌اند و فرموده‌اند غصبناه، و یا غصبنا علیه كه در مصادر دیگر شیعه و مصادر سنى به نقل از شیعه این چنین آمده است، و معنى غصبنا، آن است كه ما مغصوب شدیم و نه آن فرج)

الكلینی الرازی، أبی جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفای328 هـ)، الأصول من الكافی، ج 5 ص346 ، ناشر: اسلامیه‏، تهران‏، الطبعة الثانیة،1362 هـ.ش.

 

اولاً: از این روایات استفاده نمى‌شود كه امّ‌كلثوم اشاره شده در این روایات و دیگر روایات شیعیان، همان امّ‌كلثوم دختر امیر مؤمنان علیه السلام از حضرت زهرا سلام الله علیها بوده یا امّ‌كلثوم دختر ابوبكر و یا امّ‌كلثوم از دیگر زنان امیر مؤمنان علیه السلام؛ بلكه هر سه احتمال وجود دارد. بنابراین استناد به این روایات اصلا شما را به مقصودتان نمیرساند.

ثانیاً: اهل سنت هرگز به این روایات استدلال نخواهند كرد؛ زیرا با كنارهم قرار دادن این روایات، حتى بر فرض وقوع این ازدواج، هیچ خدمتى به حسن روابط بین امام علی علیه السلام و عمر بن الخطاب نمى‌كند؛ بلكه سوء روابط را ثابت مى‌كند؛ زیرا حد اكثر چیزى كه این روایات ثابت مى‌كنند، ازدواج با تهدید و ارعاب؛ آن‌هم با دختر خردسالى بوده است كه نه خودش به این ازدواج راضى بوده و نه پدرش.

آیا چنین ازدواجى مى‌تواند براى عمر بن خطاب فضیلت محسوب شود و آیا مى‌تواند دلالت بر صمیمیت و دوستى میان خلیفه دوم و امیرمؤمنان داشته باشد؟

تا به حال که می خواستید رابطه خلفا را با امام علی علیه السلام خوب جلوه دهید حال باید قبول کنید که قبلا دروغ می گفتید و قبول کنید که رابطه امیرمومنان با خلفا خوب نبوده بلکه بر عکس.

همچنین

سید مرتضى علم الهدى در این باره مى‌گوید:

فأما انكاحه علیه السلام إیاها، فقد ذكرنا فی كتابنا الشافی، الجواب عن هذا الباب مشروحا، وبینا انه علیه السلام ما أجاب عمر إلى انكاح بنته إلا بعد توعد وتهدد ومراجعة ومنازعة بعد كلام طویل مأثور....

والذی یجب أن یعتمد فی نكاح أم كلثوم، أن هذا النكاح لم یكن عن اختیار ولا إیثار، ولكن بعد مراجعة ومدافعة كادت تفضی إلى المخارجة والمجاهرة....

وقد تبیح الضرورة أكل المیتة وشرب الخمر، فما العجب مما هو دونها؟

اما در باره به ازدواج در آوردن امّ‌كلثوم،‌ براى عمر؛ ما در كتاب شافى پاسخ از این مطلب را به صورت مفصل آورده و بیان كرده‌ایم كه آن حضرت، ازدواج عمر با دخترش را قبول ننمود، مگر پس از تهدید و تكرار این درخواست و درگیرى، پس از سخنى طولانى كه در روایات آمده است....

آنچه كه در ازدواج امّ‌كلثوم مورد توجه باید قرار گیرد، این است كه این ازدواج از روى اختیار و میل نبوده و پس از تكرار درخواست و زورگویى كه نزدیك بود به درگیرى آشكارا بیانجامد صورت گرفت....

و ضرورت حتى خوردن مردار و نوشیدن شراب را جایز مى كند؛ چه رسد به چیزى كه كمتر از آن است.

المرتضی علم الهدی، أبو القاسم علی بن الحسین بن موسى بن محمد بن موسى بن إبراهیم بن الإمام موسى الكاظم علیه السلام (متوفای436هـ)، رسائل المرتضى،ج 3 ص 149 ، تحقیق: تقدیم: السید أحمد الحسینی / إعداد: السید مهدی الرجائی، ناشر: دار القرآن الكریم – قم، 1405هـ.

 

همچنین شیخ مفید رضوان الله تعالى علیه درباره اینکه ازدواج با کافر نیز جایز است، مى‌گوید:

ثم إنه لو صح لكان له وجهان لا ینافیان مذهب الشیعة فی ضلال المتقدمین على أمیر المؤمنین علیه السلام: أحدهما: أن النكاح إنما هو على ظاهر الإسلام الذی هو: الشهادتان، والصلاة إلى الكعبة، والاقرار بجملة الشریعة. وإن كان الأفضل مناكحة من یعتقد الإیمان، وترك مناكحة من ضم إلى ظاهر الإسلام ضلالا لا یخرجه عن الإسلام، إلا أن الضرورة متى قادت إلى مناكحة الضال مع إظهاره كلمة الإسلام زالت الكراهة من ذلك، وساغ ما لم یكن بمستحب مع الاختیار.

وأمیر المؤمنین علیه السلام كان محتاجا إلى التألیف وحقن الدماء، ورأی أنه إن بلغ مبلغ عمر عما رغب فیه من مناكحته ابنته أثر ذلك الفساد فی الدین والدنیا، وأنه إن أجاب إلیه أعقب صلاحا فی الأمرین، فأجابه إلى ملتمسه لما ذكرناه.

والوجه الآخر: أن مناكحة الضال - كجحد الإمامة، وادعائها لمن لا یستحقها - حرام، إلا أن یخاف الإنسان على دینه ودمه، فیجوز له ذلك، كما یجوز له إظهار كلمة الكفر المضاد لكلمة الإیمان، وكما یحل له أكل المیتة والدم ولحم الخنزیر عند الضرورات، وإن كان ذلك محرما مع الاختیار.

وأمیر المؤمنین علیه السلام كان مضطرا إلى مناكحة الرجل لأنه یهدده ویواعده، فلم یأمنه أمیر المؤمنین علیه السلام على نفسه وشیعته، فأجابه إلى ذلك ضرورة كما قلنا إن الضرورة تشرع إظهار كلمة الكفر، قال تعالى: (إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإیمانِ ).

این ازدواج، اگر صحیح باشد، دو توجیه دارد كه با مذهب شیعه در باره گمراهى افرادى كه پیش از امیرمؤمنان بودند سازگار است:

1. شرط ازدواج، اسلام ظاهرى است كه شهادتین و نماز به سوى قبله و اقرار كردن به مجموعه شرایع است؛ اگر چه سزاوارتر است كه تنها با كسى كه مومن است، وصلت صورت گیرد و با كسى كه به ظاهر مسلمان است و گمراهى كه سبب خروج او از اسلام شود، ندارد، وصلت ننمود؛ اما هر زمان كه ضرورت اقتضا داشت كه با چنین گمراهى، به شرط تظاهر به اسلام، ازدواجى صورت گیرد، كراهت از بین رفته و این كار جایز مى شود؛ و كارى كه در زمان اختیار مستحب نبود، در زمان اضطرار، جایز مى شود.

امیرمؤمنان در آن زمان، احتیاج داشتند كه جان ها را حفظ كرده و نزدیكى ایجاد كنند. و چنین دید كه اگر همانند عمر، در خواسته اى كه او مطرح كرده به این عنوان كه با دختر علی ازدواج كند، پافشارى نماید (و دختر خویش را به او ندهد) این مطلب فساد دینى و دنیوى خواهد داشت؛ و اگر این كار را قبول كند، سبب صلاح دینى و دنیوى خواهد بود؛ به همین سبب بود كه خواسته او را برآورده كرد.

2. ادعا كنیم كه ازدواج با گمراهى كه امامت را منكر شده و آن را حق كسى مى‌داند كه مستحق آن نیست، حرام است؛ اما حتى طبق این فرض نیز زمانى كه انسان بر جان و دین خویش بیمناك باشد، مى تواند این كار را انجام دهد؛ همانطور كه در زمان تقیه مى تواند سخن شرك كه منافات با توحید دارد، بر زبان آورد؛ و همانطور كه خوردن مردار و گوشت خوك در زمان ضرورت جایز است؛ با اینكه در زمان اختیار حرام بوده است.

امیرمؤمنان در این زمان مضطر به قبول ازدواج امّ‌كلثوم با عمر شدند؛ زیرا او حضرت را تهدید كرده و به همین سبب امیرمؤمنان بر جان خویش و شیعیان بیمناك بودند؛ و به همین سبب از روى ضرورت، خواسته او را پذیرفتند؛ همانطور كه ضرورت سبب جواز گفتن سخنان شرك آلود مى شود. خداوند در قرآن فرموده است «مگر افرادى كه (به خاطر ستم دیگران) مجبور به انجام كارى شده و قلب آن‌ها با ایمان، محكم شده باشد »

الشیخ المفید، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبی عبد الله العكبری، البغدادی (متوفای413 هـ)، المسائل السرویة، ص 92 ـ 93، تحقیق: صائب عبد الحمید، ناشر: دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع - بیروت، الطبعة: الثانیة، 1414هـ - 1993م.

پایان قسمت اول

تاریخ ارسال : یکشنبه 24 آذر 1392 07:31 ق.ظ | نویسنده : ابواسحاق

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

تاریخ ارسال : سه شنبه 3 دی 1392 09:03 ق.ظ
سلام دوست عزیز.لینک این مطلب با اجازتون جهت رفع شبهات اهل سنت دروبلاگ حقیر قرار گرفت با ذکر لینک و عنوان وبلاگ شما
یا علی (ع)
سلام برادر عزیز
استفاده از وبلاگ بدون ذکر منبع هم مشکلی ندارد و می توانید از هر قسمت که خواستید استفاده کنید.
یا علی (ع)

ابواسحاق

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.