تبلیغات
http://chargetel020.1000charge.com/ شیعه حق

چرا اهل کتاب به عمر بن الخطاب لقب فاروق دادند؟

خیلی از افراد هستند که دنبال حقیقت هستند ولی متاسفانه نه تنها حقیقت رو پنهون میکنند بلکه دروغهای خودشون رو به عنوان حقیقت به مردم بازگو میکنند.

شاید اکثرا بدانید و علمای اهل سنت به اون اقرار کرده اند لقب فاروق رو اهل کتاب به عمر بن الخطاب اهدا کردند و در حال حاضر در میان اهل سنت این لقب بسیار رایج است.

برای نمونه محمد بن سعد در الطبقات الكبری ، ابن عساكر در تاریخ مدینة دمشق ، ابن اثیر در اسد الغابة و محمد بن جریر طبری در تاریخش می‌نویسند :


قال بن شهاب بلغنا أن أهل الكتاب كانوا أول من قال لعمر الفاروق وكان المسلمون یأثرون ذلك من قولهم ولم یبلغنا أن رسول الله صلى الله علیه وسلم ذكر من ذلك شیئا .

ابن شهاب گوید : این گونه به ما رسیده است كه اهل كتاب نخستین كسانی بودند كه به عمر لقب فاروق دادند و مسلمانان از سخن آن‌ها متأثر شدند و این لقب را در باره عمر استعمال كردند  و از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم هیچ مطلبی در این باره به ما نرسیده است .

الطبقات الكبرى - محمد بن سعد - ج 3 - ص 270

تاریخ مدینة دمشق - ابن عساكر - ج 44 - ص 51

تاریخ الطبری - الطبری - ج 3 - ص 267

أسد الغابة - ابن الأثیر - ج 4 - ص 57 .

و نیز ابن كثیر دمشقی سلفی در ترجمه عمر بن الخطاب در كتاب معتبر البدایة والنهایة می‌نویسد :

عمر بن الخطاب بن نفیل بن عبد العزى ... أبو حفص العدوی ، الملقب بالفاروق قیل لقبه بذلك أهل الكتاب

عمر بن الخطاب ... ملقب به فاروق ، ‌گویند كه اهل كتاب این لقب را به عمر دادند .

البدایة والنهایة - ابن كثیر - ج 7 - ص 150 .

چرا اهل کتاب به عمر بن الخطاب چنین ارادتی دارند؟ به نظر بنده این لقب از روی رفتارها و کردارهایی که عمر از خود نشون داده به این لقب در میان اهل کتاب معروف شد.

در مسیحیت شخصیتی هست به نام "پولس" که اکثر کتابهای عهد جدید مختص به او می باشد حتی مسیحیت دینش رو در حد زیادی از او گرفته اند همچنین نویسنده انجیل لوقا و کتاب اعمال رسولان یعنی "لوقا" شاگرد "پولس" می باشد البته ناگفته نماند که "پولس" شخصی یهودی بود و مسیحیان را بسیار آزار و اذیت میکرد و یا به قتل می رساند اما در مکاشفه ای ساختگی ادعا کرد که حضرت مسیح(ع) را دیده بود و او را به رسولی برگزدیده تا مسیحیت را نجات دهد البته تنها شاهد این مکاشفه ساختگی فقط خودش می باشد.

پولس در مسیحیت شخصیتی والا مقام و قابل احترام می باشد تا جایی که پایه های مسیحیت به این شخصیت استوار می باشد اما از دیدگاه اسلامی شخصی است که مسیحیت رو به انحراف کشاند و بدعتهای زیادی را وارد مسیحیت کرد.

اما موضوعی که توجه من رو جلب کرده شباهت عمر بن الخطاب به پولس می باشد که به چند نمونه اشاره میکنیم ما شخصیت عمر بن الخطاب رو در منابع اسلامی و شخصیت پولس رو از دیدگاه مسیحیت بررسی میکنیم.

حضرت مسیح(ع) در قرآن می فرمایند:

وَإِذْ قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْكُم مُّصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ یَأْتِی مِن بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُم بِالْبَیِّنَاتِ قَالُوا هَٰذَا سِحْرٌ مُّبِینٌ (صف/6)

و هنگامی که عیسی مریم به بنی اسرائیل گفت: من همانا رسول خدا به سوی شما هستم و به حقانیت کتاب تورات که مقابل من است تصدیق می‌کنم و نیز (شما را) مژده می‌دهم که بعد از من رسول بزرگواری که نامش (در انجیل من) احمد است بیاید. چون آن رسول ما با آیات و معجزات به سوی خلق آمد گفتند: این سحری آشکار است.

از این آیه معلوم می شود که حضرت عیسی (ع) توراتی رو که در دست داشتند تصدیق کردند و ایرادی بر اون نگرفتند حتی در انجیل هم حضرت عیسی(ع) تورات رو تصدیق میکنند و می فرمایند:

۱۷«گمان مبرید که آمده‌ام تا تورات یا صحف انبیا را باطل سازم. نیامده‌ام تا باطل نمایم بلکه تا تمام کنم.۱۸زیرا هر آینه به شما می‌گویم، تاآسمان و زمین زایل نشود، همزه یا نقطه‌ای ازتورات هرگز زایل نخواهد شد تا همه واقع شود.

(انجیل متی باب 5 آیه 17و18)

پس حضرت عیسی(ع) برای کامل کردن شریعت حضرت موسی(ع) آمده بودند اما در حال حاضر در مسیحیت چیزی بنام شریعت باقی نمانده چونکه پولس برخلاف دستور حضرت عیسی(ع) در انجیل بدعت نهاد و عملا شریعت حضرت موسی(ع) که مورد قبول حضرت عیسی(ع) و حواریون می باشد را باطل کرد:

۱۰زیرا جمیع آنانی که از اعمال شریعت هستند، زیر لعنت می‌باشند زیرا مکتوب است: «ملعون است هر‌که ثابت نماند در تمام نوشته های کتاب شریعت تا آنها را به‌جا آرد

رساله پولس به غلاطیان فصل 3 شماره 10

یا در جای دیگر:

۲۴پس شریعت لالای ماشد تا به مسیح برساند تا از ایمان عادل شمرده شویم. ۲۵لیکن چون ایمان آمد، دیگر زیر دست لالا نیستیم.

رساله پولس به غلاطیان فصل 3 شماره 24

در حالی که حواریون کاملا به شریعت حضرت موسی(ع) عمل میکردند:

۱و در ساعت نهم، وقت نماز، پطرس و یوحنا با هم به هیکل می‌رفتند.

اعمال رسولان فصل 5 شماره 1

این نشان میدهد که حواریون بعد از عروج حضرت عیسی(ع) به آسمان پایبند شریعت بودند و همین الان هم یهودیت نماز میخواند ولی در مسیحیت خبری از نماز نیست.

اما در این طرف ماجرا خلفای سه گانه اهل سنت و بخصوص عمر بن خطاب از نوشتن احادیث پیامبر(ص) جلوگیری کردند و جلوگیری از نشر احادیث یعنی از بین رفتن سنت! حتی گفتن جمله "حسبنا کتاب الله" از عمر قابل انکار نیست همین جمله یعنی اینکه سنت رو قبول نداشته وگرنه سنت رو هم اضافه میکرد یعنی عمر در همان زمان مخالفت خودش رو با سنت اعلام کرد.

حالا باید از اهل سنت پرسید که اگه احادیث نوشته نمیشد سنتی رو که ادعایش رو دارید از کجا می آوردید؟ (هر چند سنتی که عمل میکنند ناقص می باشد) همانطور که زهری می‏گوید: در دمشق وارد بر انس شدم در حالی که می‏گریست. گفتم: چرا گریه می‏کنی؟ گفت:

لا اعرف شیئا ممّا ادرکت إلاّ هذه الصلاة وهذه الصلاة قد ضیّعت

هر چیزی که از سنت های رسول الله  می دانستم، همه را از بین بردند جز نماز که این نماز هم ضایع و نابود شد

صحیح بخاری، ج 1، ص 141، کتاب الصلاة، باب تضییع الصلاة عن وقتها

 

 آیا اینکار عمر بن خطاب شبیه همون کاری که پولس در مسحیت بنا نهاد، نیست؟ عمر مخالف سنت بود و پولس مخالف شریعت! آیا اهل سنت این روایت را در بخاری دیده اند؟ این حدیث که چه چیزی رو اثبات میکنه؟ معلومه که عمر در حذف سنت موفق بوده و انس به اون اعتراف کرده! ولی متاسفانه اهل سنت چشم بر روی این حقیقت بسته اند.


همانطور که در ماجرای قرطاس عمر بن خطاب و بعضی از صحابه در توهینی آشکار به رسول الله تهمت هذیان گویی دادند و جالبه که عمر مورد لطف اهل سنت می باشند جالبه که پولس در تهمتی آشکار حضرت عیسی(ع) را ملعون خوانده است و بازهم جالبتر اینکه پولس مورد لطف مسیحیان می باشد. پولس میگوید:

۱۳مسیح، ما را ازلعنت شریعت فدا کرد چونکه در راه ما لعنت شد، چنانکه مکتوب است «ملعون است هرکه بر دارآویخته شود

رساله پولس به غلاطیان فصل 3 شماره 13

واقعا جای تاسف می باشد که مسیحیان این تهمت آشکار رو نمی بینند و اهل سنت هم تهمت عمر بن خطاب به پیامبر(ص) رو نادیده میگیرند.

 

همچنین ابن أبی شیبه با سند صحیح به نقل از عمر بن الخطاب می‌نویسد :
حدثنا وكیع قال ثنا سفیان عن إبراهیم بن عبد الأعلى عن سوید بن غفلة قال قال لی عمر یا أبا أمیة إنی لا أدری لعلی أن لا ألقاك بعد عامی هذا فاسمع وأطع وإن أمر علیك عبد حبشی مجدع إن ضربك فاصبر وإن حرمك فاصبر وإن أراد أمرا ینتقص دینك فقل سمع وطاعة دمی دون دینی فلا تفارق الجماعة .
اطاعت كن از رهبرت، ولو این كه بندۀ حبشی باشد، اگر تو را زد، صبر كن، اگر به تو دستوری داد، صبر كن، اگر تو را از چیزی محروم كرد، صبر كن، اگر به تو ظلم كرد صبر كن، و اگر به تو دستوری داد كه دینت را نقص می‌كرد، بازه بگو  به روی چشم... .

المصنف فی الأحادیث والآثار ، ابن أبی شیبة الكوفی (متوفای 235 هـ ) ، ج 6   ص 544 ، ح 33711، ناشر : مكتبة الرشد - الریاض - 1409 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : كمال یوسف الحوت

سنن البیهقی الكبرى ، (متوفای 458 هـ) ، ج 8 ، ص 159 ، ح 16405 ، ناشر : مكتبة دار الباز - مكة المكرمة - 1414 - 1994 ، تحقیق : محمد عبد القادر عطا .


این روایات سبب شد  كه علمای اهل سنت فتوی دهند :
وأما الخروج علیهم وقتالهم فحرام بإجماع المسلمین وإن كانوا فسقة ظالمین

هر گونه خروج بر علیه آن‌ها (امراء ظالم) و جنگ با آن‌ها حرام است به اجماع مسلمین؛ هرچند كه فاسق و ظالم باشند!!!.

شرح مسلم، النووی، ج 12، ص 229 و شرح مقاصد تفتازانی، ج2، ص71 و المواقف، قاضی ایجی، ج8، ص349 .

حالا از زبان پولس در این مورد بشنویم:

هر شخصی مطیع قدرتهای برتر بشود زیرا که قدرتی جز از خدا نیست و آنهایی که هست از جانب خدا مرتب شده است حتی هرکه با قدرت مقاومت نماید مقاومت با ترتیب خدا نموده باشد ... زیرا خادم خداست برای توبه نیکویی ، لکن هرگاه بدی کنی بترس چونکه شمشیر را عبث بر نمی‌دارد زیرا او خادم خداست و با غضب انتقام از بدکاران می‌کشد لهذا لازم است که مطیع او شوی »

رساله پولس به رومیان فصل 13 شماره 1 تا 13

 

حتی در مسئله جانشینی و خلافت هم هر دو باعث منحرف شدن جریان اصلی شدند که در وقت مناسب اون رو هم خدمت شما ارائه میدهم.

لطفا نتیجه ای که شما از این جریان می گیرید برایم درج کنید.

تاریخ ارسال : چهارشنبه 8 بهمن 1393 06:57 ق.ظ | نویسنده : ابواسحاق

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

تاریخ ارسال : چهارشنبه 13 اسفند 1393 08:15 ب.ظ
سلام بر شما ملعونان روی زمین
بجای اینکه بخوایین ناحق بودن کلمه ی فاروق رو ثابت کنین بهتر نیست که حقانیت اسلام رو به دنیا ثابت کنید؟
به نظرتون با این مدل مطلب ها تضادها حل میشه یا تضادها بیشتر میشه؟
شما که میگید در مورد فاروق بودن حضرت عمر هیچ حدیثی نیست،آیا حدیثی دارید که ثابت کنه آن حضرت نگذاشته که احادیث جمع بشه؟
ولی همه اینها به کنار،برای ملعونهایی مثل نویسنده ی این پست مذهب بیشتر از دین اهمیت داره
پس کو سخن رهبر جمهوری که میگه شیعه و سنی برادرن؟
اول خودتو به طریق راست هدایت کن بعد سعی در درست کردن ملت داشته باش اخوی
سلام
با عرض پوزش از اینکه دیر جواب دادم

حالا ما کدوم حرف شما رو باور کنیم با هم برادر باشیم یا اینکه ما ملعون هستیم!!!
ما هم حقانیت دین اسلام رو داریم از کتاب مقدس مسیحیان هم اثبات میکنیم و اینرو میتونید در پستهای ما ببینید و بخونید و همچنین ناحق بودن فاروق برای عمر رو قبلا هم بنده و هم دیگران اثبات کرده ایم!
البته اگه شما هم دنبال حقیقت هستید یه ادرسی از خودتون میگذاشتید.

ما نمیگیم بلکه اگه بود و با عقل جور در میومد نشون میدادید
اینکه عمر و ابوبکر نگذاشتند احادیث جمع بشه چیزی نیست که شما بتونید کتمان بکنید و اگه فقط یه جستجوی ساده انجام بدید خیلی از مطالب و اسناد معتبر در این مورد ذکر شده است ولی شما دنبال حقیقت نیستید! تازه عمر بن عبدالعزیز اجازه نشر احادیث رو داد و اگر قبلا منع نمیشد چرا عمر بن عبدالعزیز اجازه نشر احادیث رو داد؟ پس تاریخ هم در این مورد بیانگر مدعای ماست.
نویسنده این پست بنده (ابواسحاق) هستم و دین بیشتر برایم اهمیت دارد وحتی در نقد مسیحیت هم مطلب گذاشته ام پس دین برای ما اهمیت داره ولی این باعث نمیشه که حقایق مذهب اهل سنت رو ذکر نکنیم.
مثل اینکه شما سخن رهبری رو برعکس متوجه شدید هر وقت خوب فهمیدید وحدت به چه معناست اون موقع حرف رهبری رو پیش بکشید هر چند شما حرف از برادری میزنید ولی ما رو ملعون میدونید! مذهب شما که مذهب لعن نبود پس چی شد اینجا ما ملعون شدیم؟؟؟

هر چند میدونستم که با این پست از طرف اهل سنت فحش و ناسزا میخورم ولی همین اثبات میکنه که حرف حق زدم و حرف حق هم تلخه
پست ما که طوفانی بود و بزرگتر از شما هم که خیلی به خودش مطمئن بود نتونست حرفی بزنه و مثل بز کوهی برای اینکه حقایق بیشتری کتمان نشه پا به فرار گذاشت

با تشکر از لعنهایی که به ما نسبت دادید و اثبات کردید که مذهب شما لعن داره و تا دیروز فقط شعار میدادید.
موفق باشید

ابواسحاق

تاریخ ارسال : دوشنبه 27 بهمن 1393 08:49 ق.ظ
از مطالب وب شما هم استفاده کردم.البته باذکر منبع
سلام مجدد
بنده که گفته بودم منبع رو هم ذکر نمیکردید مشکلی نداشت.
با آرزوی موفقیت روز افزون شما
در پناه حق تعالی

ابواسحاق

تاریخ ارسال : دوشنبه 27 بهمن 1393 08:48 ق.ظ
سلام بر جناب ابو اسحاق
مقاله دوم هم اماده شده.
سلام
چه خوب
موفق باشید

ابواسحاق

تاریخ ارسال : یکشنبه 19 بهمن 1393 06:00 ب.ظ
سلام.
من وبلاگم رو به پدرم واگذار کردم.
اگه مطلبی هست توی همین وبلاگ با نویسندگی پدرم در میون بگذارید.
ممنون از همکاریتون
سلام
ببخشید!!!
به جا نیاوردم!!!
نه اسمی و نه نشونی؟
به هر حال موفق باشید

ابواسحاق

تاریخ ارسال : یکشنبه 19 بهمن 1393 03:20 ب.ظ
با سلام
بله دوست من ای کاش اهل سنت این را به شما می گفتند!!!
اما شما می دانید که انها گوششان را بسته اند و چشمانشان هم دیگر نمی بیند.
موفق باشید
خیلی دوستتون دارم
سلام
تشکر از حضور و تذکر شما
موفق باشید

ابواسحاق

تاریخ ارسال : شنبه 18 بهمن 1393 05:47 ب.ظ
آیا اهل سنت این روایت را در بخاری دیده اند یا خود را به کری و کوری زده اند؟
با این ادبیات گفتن یک مقدار مناسب نیست.
این نظر بنده است .
اگر نارحتتون هم کردم عذر خواه هستم.
یا حق
سلام
اگه از نظر شما لحنش تنده به چشم!
روی شما رو زمین نمی اندازیم!
ولی کاش اینرو اهل سنت بهمون میگفتند تا درستش کنیم!

به هر حال حق نگهدارتون باشه

ابواسحاق

تاریخ ارسال : شنبه 18 بهمن 1393 08:18 ق.ظ
با سلام
پست شما را مطالعه کردم و تشکر از این پست استدالالی شما.
بله حقیقتا این مطالب را باید علمای اهل سنت پاسخ دهند.
اما حرف ما با علمای اهل سنت نیست ، چون بنده یقین دارم که این آقایان این مسائل را بهتر از بنده و شما می دانند که در بعضی از مواقع اعلام هم کرده اند که این حقیقت ها به خاطر اینکه اطرافیانشان را از دست ندهند ، مطرح نمی کنند.
بلکه بنده از جوانان اهل سنت می خواهم برن این مطالب را مورد بررسی قرار بدهند و ببیند که چه باید کرد و یادشان هم نرود ما یکبار بیشتر حق زندگی نداریم.
برادر بزرگوارم جناب ابو اسحاق شما هم در یکجای پست زیبایتان تند رفتید و از اصطلاحات بدی استفاده کردید لطف کنید این اصطلاح را عوض کنید.
با تشکر از شما
بنده افتخار می کنم که در این وبلاگ مقدس نظری گذاشتم.
یا حق
سلام
میشه مشخص کنید که کجای پست ما تند رفتیم و از اصطلاحات بدی استفاده کردیم؟
لطفا بیان کنید تا اصلاح کنم.

موفق باشید

ابواسحاق

تاریخ ارسال : پنجشنبه 16 بهمن 1393 10:43 ق.ظ
وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّن یَدْعُو مِن دُونِ اللَّـهِ مَن لَّا یَسْتَجِیبُ لَهُ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَهُمْ عَن دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ احقاف 5
و کیست گمراه‌تر از آن کس که به جاى خدا کسى را مى‌خواند که تا روز قیامت او را پاسخ نمى‌دهد، و آنها از دعایشان بى‌خبرند؟
سلام علیکم
به فرض این آیه شرک ما رو اثبات کرد حال که چی؟
اما از بی سوادی شما همین بس که:
اولا سوره احقاف "مکی" است و خطاب به بت پرستان می باشد و به توسل ربطی ندارد.

دوما آیه به همراه شان نزول می باشد و این هم تفسیر به رای شما از آیات.

سوما زمانی که اصحاب در جنگ احد -مانند بزکوهی- فرار کردند و پیامبر را در دست مشرکان تنها گذاشتند،آیه 153 آل عمران می فرماید:
إِذْ تُصْعِدُونَ وَلَا تَلْوُونَ عَلَى أَحَدٍ وَالرَّ‌سُولُ یَدْعُوکُمْ فِی أُخْرَ‌اکُمْ . .آل عمران 153
[یاد کنید] هنگامى را که در حال گریز [از کوه‌] بالا مى‌رفتید و به هیچ کس توجه نمى‌کردید؛ و پیامبر،از پشت سرتان،شما را به فریاد مى‌خواند...
خب در این آیه هم مانند آیه مورد ادعای شما "یدعو" آمده است یعنی:پیامبر ص ؛اصحاب را صدا میزد! به فریاد می خواند ! "یدعوکم"
چند سوال از شما
اصحاب،الله بودند یا من دون الله بودند؟ اگر الله بودند که حساب تان پاک است و اگر صحابه من دون الله هستند، چرا پیامبر من دون الله را به فریاد خوانده؟ آیا پیامبر گمراه تر هست؟

چهارما در صحاح سته شما آمده است:
حَدَّثَنَا مُسَدَّدٌ حَدَّثَنَا یَحْیَى عَنْ أَبِی غِفَارٍ حَدَّثَنَا أَبُو تَمِیمَةَ الْهُجَیْمِیُّ وَأَبُو تَمِیمَةَ اسْمُهُ طَرِیفُ بْنُ مُجَالِدٍ عَنْ أَبِی جُرَیٍّ جَابِرِ بْنِ سُلَیْمٍ قَالَ رَأَیْتُ رَجُلًا یَصْدُرُ النَّاسُ عَنْ رَأْیِهِ لَا یَقُولُ شَیْئًا إِلَّا صَدَرُوا عَنْهُ قُلْتُ مَنْ هَذَا قَالُوا هَذَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قُلْتُ عَلَیْکَ السَّلَامُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَرَّتَیْنِ قَالَ لَا تَقُلْ عَلَیْکَ السَّلَامُ فَإِنَّ عَلَیْکَ السَّلَامُ تَحِیَّةُ الْمَیِّتِ قُلْ السَّلَامُ عَلَیْکَ قَالَ قُلْتُ أَنْتَ رَسُولُ اللَّهِ قَالَ أَنَا رَسُولُ اللَّهِ الَّذِی إِذَا أَصَابَکَ ضُرٌّ فَدَعَوْتَهُ کَشَفَهُ عَنْکَ وَإِنْ أَصَابَکَ عَامُ سَنَةٍ فَدَعَوْتَهُ أَنْبَتَهَا لَکَ وَإِذَا کُنْتَ بِأَرْضٍ قَفْرَاءَ أَوْ فَلَاةٍ فَضَلَّتْ رَاحِلَتُکَ فَدَعَوْتَهُ رَدَّهَا عَلَیْکَ
جابر بن سلیم می گوید: به شهر مدینه وارد شدم شخصی را دیدم که مردم گفتار و نظرات او را گوش کرده و از او فرا می گیرند و هیچ کلامی از او صادر نمی شود مگر اینکه آن را ضبط می کردند. گفتم: این شخص کیست؟ گفتند: رسول خدا (ص) است. می گوید: گفتم: علیک السلام یا رسول الله و این تحیت را دوبار تکرار کردم.
آن حضرت فرمود: این گونه سلام نکن زیرا این تحیت مردگان است. بگو: السلام علیک. گفتم: تو رسول خدایی؟ فرمود: من فرستاده ی الهی ام. همان کسی که اگر ضرر و صدمه ای به تو رسد و او را بخوانی آن را بر طرف می کند و اگر قحطی نازل شود به او توسل بجویی گیاهان را خواهد رویانید و اگر در بیابان خشک قرار گرفتی و شتر سواری خود را کم کرده باشی و از او درخواست کمک کنی آن را به تو باز می گرداند.
سنن أبی داود، ج4، ص56، ح4084، المحقق: محمد محیی الدین عبد الحمید، الناشر: المكتبة العصریة، صیدا - بیروت
آلبانی به قول شما بخاری دوران روایت را صحیح میداند.
به اون قسمت که پیامبر(ص) فرموده اند: اگر در بیابان خشک قرار گرفتی و شتر سواری خود را گم کرده باشی و از او درخواست کمک کنی آن را به تو باز می گرداند!
در بیابان خشک بی آب و علف،پیامبر کجاست که از او درخواست شتر کنی و پیامبر هم به تو شتر بدهد؟

ابواسحاق

تاریخ ارسال : سه شنبه 14 بهمن 1393 07:05 ق.ظ
سلام
واقعا زحمت کشیدید

چه متن بلند بالایی نوشتید........ اما دریغ از ذره ای برهان و استدلال و جوابی به سخنان ما

هیچ وقت شما عوض نمیشوید همیشه شروع به بیان داستانهای ننه قمری خود میکنید

در شعر گفتن موفق باشید

همچنان خوش باشید
سلام
حالا که ما زحمت کشیدیم! چیزی که ازتون کم نمیشد یه خسته نباشید بهم میگفتید؟

برهان میخواید دیگه؟
به چشم نخواستم بگم که بیشتر از این آبروی نداشته تون نره!
شما برای اینکه شخصیت عمر بن الخطاب و صحابه رو بالا ببریید، در عوض به شخصیت پیامبر(ص) توهین میکنید.

جالبه که شما این روش رو از اهل کتاب یاد گرفتید و خودتون هم خبر ندارید!
همانطور که هم من میدانم و هم شما حضرت موسی(ع) به مدت 40 شبانه روز به کوه طور رفتند و باقی داستان در تورات:
۱و چون قوم دیدند که موسی در فرودآمدن از کوه تاخیر نمود، قوم نزدهارون جمع شده، وی را گفتند: «برخیز و برای ماخدایان بساز که پیش روی ما بخرامند، زیرا این مرد، موسی، که ما را از زمین مصر بیرون آورد، نمی دانیم او را چه شده است.»
۲هارون بدیشان گفت: «گوشواره های طلا را که در گوش زنان و پسران و دختران شماست، بیرون کرده، نزد من بیاورید.»۳پس تمامی گوشواره های زرین را که در گوشهای ایشان بودبیرون کرده، نزد هارون آوردند.۴و آنها را ازدست ایشان گرفته، آن را با قلم نقش کرد، و از آن گوساله ریخته شده ساخت، و ایشان گفتند: «ای اسرائیل این خدایان تو می‌باشند، که تو را از زمین مصر بیرون آوردند.»۵و چون هارون این را بدید، مذبحی پیش آن بنا کرد و هارون ندا درداده، گفت: «فردا عید یهوه می‌باشد.»۶و بامدادان برخاسته، قربانی های سوختنی گذرانیدند، و هدایای سلامتی آوردند، و قوم برای خوردن و نوشیدن نشستند، و بجهت لعب برپا شدند.
سفر خروج باب32

بله اهل کتاب هم مثل شما نمی توانند تحمل کنند که صحابی جلیل القدرشان مردم را به گوساله پرستی کشانده است بلکه این کار را به حضرت هارون(ع) نسبت میدهند!!!
اهل کتاب ایده ی خوبی بدست آوردند، حاضرند شخصیت حضرت هارون نبی را زیر سوال ببرند به این دلیل که به دیگران (به قول شما صحابه) خللی وارد نشود!
در این طرف ماجرا شما هم مثل اهل کتاب حاضرید شخصیت نبی مکرم اسلام زیر سوال برود ولی در شخصیت عمر بن الخطاب و همچنین صحابه خدشه ای وارد نشود و برای ما از داستانهای جعلی موافقات عمر بن الخطاب میگویید و بازگو میکنید.
(به قول معروف آمدید ابرویش را درست كنید ، چشمش را هم كور كردید!)

بابا دست بردار از این داستانهای جعلی! چرا نمیخواید بفهمید که مذهبتون به دست اهل کتاب تحریف شده؟ پیامبر(ص) که بیخودی نمیفرمودند فقط یک فرقه اهل نجات می باشد! بهتر نیست شما هم حقایق رو بپذیرید و دروغهاتون رو به اسم حقیقت به خلق خدا قالب نکنید؟

من که به جای شما بودم از منظومه شمسی فرار میکردم.
هر دفعه که تشریف آوردید ما یک نمونه به شما ارائه می کنیم.
موفق باشید

ابواسحاق

تاریخ ارسال : دوشنبه 13 بهمن 1393 05:13 ب.ظ
سلام


تشبیه بجایی بود البته این تشبیه در متون دینی هم آمده و پولس و عمر و ابوبکر به همراه هشت نفر دیگر اصحاب تابوتند

در حدیث وارد شده که فلق چاهی هست در جهنّم که اهل جهنّم از شدّت آن و حرارت آن استعاذه می نمایند، و از خدا طلب نمود که نفس بکشد و چون نفس کشید جهنّم را سوزانید؛ و در آن چاه صندوقی است از آتش که اهل آن چاه از گرمی و حرارت آن صندوق استعاذه می نمایند و آن تابوتی است که در آن شش کس از پیشینیان جا دارند و شش کس از این امّت. امّا شش نفر، پسر آدم است که برادر خود را کشت و نمرود که حضرت ابراهیم را در آتش انداخت و فرعون، و سامری که گوساله پرستی را دین خود کرد و آنکه یهود را بعد از پیغمبرشان گمراه کرد و آنکه نصاری را بعد از پیغمبرشان گمراه کرد، و اما شش کس آخر، اولی و دومی و سومی و معاویه و سرکرده ی خوارج نهروان و ابن ملجم است.




و از حضرت کاظم (ع) روایت شده که در جهنّم وادی یی هست که آن را سقر می نامند، از آن روز که خدا آن را خلق کرده نفس نکشیده و اگر آن را رخصت دهد که به قدر سوراخ سوزنی نفس بکشد هر آینه جمیع آنچه در روی زمین است بسوزاند و اهل جهنّم به خدا پناه می برند از حرارت و گند و بو و کثافت آن وادی و آنچه خدا در آنها برای اهلش مهیّا نموده از عذاب. و در آن وادی کوهی هست که جمیع اهل آن وادی پناه می برند از حرارت و گند و بو و کثافت آن کوه و عِقاب ها که خدا در آنجا برای اهلش مقرر فرموده و در آن کوه درّه ای است که اهل آن کوه به خدا استعاذه می نمایند از گرمی و گند و کثافت آن درّه و عذاب های آن، و در آن درّه چاهی است که اهل آن دره از گرمی و تعفّن و عذاب شدید آن چاه به خدا پناه می برند، و در آن چاه ماری است که جمیع اهل آن چاه از خباثت و تعفّن و کثافت آن مار و آنچه خدا در نیش های آن قرار داده به خدا استعاذه می نمایند، و در شکم آن مار هفت صندوق است که آنها جای پنج کس از امّت های گذشته و دو کس از این امّت است و آن پنج کس قابیل و نمرود و فرعون و یهودا است که یهود را گمراه کرد و مجوس است که نصاری را گمراه کرد و از این امّت دو اعرابی اند که ایمان به خدا نیاوردند، یعنی ابوبکر و عمر

سلام
ممنون که دعوت بنده رو اجابت کردید.
بله احادیث در این مورد زیاده ولی کو گوش شنوا دیدید که جناب اسلام که حدود 2 سالی هست که باهاشون آشنا هستم تقریبا از کوره در رفت و نتونست شخصیت عمر رو در منابع خودشون کتمان کنه و تازه اعترافات علمای خودشون رو هم نمی بینه تقریبا از همون اول مثل طوطی داره حرفهای قبلیش رو به گونه ای دیگه تکرار میکنه و چیز تازه ای نداره که بگه به قول معروف گنجشک رو رنگ میکنه به جای قناری میفروشه.
یا همین جناب عمر که ما رو خوب فحش کاری کرده البته من دلگیری ازش ندارم چونکه بیچاره حق داره این کار رو بکنه!
اگه دقت کنید برای بار اوله که چنین مقاله ای نوشته میشه (البته من قبلا ندیدم شاید کسی نوشته باشه که ما ندیدیم ولی به هر حال)
اگه کسی مسئله ی تازه ای داره میتونه بیان کنه.
البته استاد رائفی پور که در این مسائل صد برابر بنده تخصص دارند حتما چیزهای جالبتری داره که بگویند ولی چون چهره شناخته شده ای هستند رعایت میکنند.

اهل سنت که احادیث ما رو قبول ندارند من هم تطبیقی ارائه میدم تا مسئله روشن بشه و حقیقت آشکار.
واقعا باید قدر چهارده معصوم(ع) رو دونست احادیثشان رو با طلا هم بنویسم بازهم کمه.
تازه اهل سنت از پیامبر(ص) نقل کردند که در میان صحابه 12 نفر منافق هستند ولی اسامی مشخص نیست.
انشاءالله اگه وقت بشه حتما چیزهای جدیدی میگم.
موفق باشید

ابواسحاق

تاریخ ارسال : دوشنبه 13 بهمن 1393 04:45 ب.ظ
سلام. جناب مصطفی
مارا دریاب
بابا منم اصالتا اذریایجانی هستم
البته ساکن تهرانم
اما رگ وریشه ام اذربایجان غربیه
یاشاسییییییییییییییییییییین اذربایجان
موفق باشید

سلام خواهر گرامی
باور کنید وقت کم میارم مثل اینکه ما مهندس مملکتیم و باید جای دیگه هم خدمت کنیم.
حتما میام سری میزنم.

ابواسحاق

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.