تبلیغات
http://chargetel020.1000charge.com/ شیعه حق

بدعت های عمر در مورد متعه حج

اول: متعه حج یا حج تمتع

علماى اسلام (اعم از شیعه و سنى) اتفاق دارند كه حج بر سه نوع است: تمتّع، افراد و قران. حال باید دید چگونه عمر به خود جرأت داد كه در مقابل روایات صریح و صحیح كه بیان مى‏كند حج تمتع در زمان رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله تشریع شده بود آن را حرام كند.

مگر كسى حق دارد كه حكمى مخالف حكم خدا و رسولش بیاورد؟

چگونه صاحبان صحاح در صدد بر آمدند كه این تحریم عمر را مشروع جلوه دهند! توضیح آنکه حج هر سه نوع آن كه ذكر شد مركب از دو عمل است: عمره و حج. تفاوت اصلى حج تمتع با دو حج دیگر (افراد و قران) در این است كه در تمتع، عمره آن قبل از حج بجا آورده مى‏شود و در دو نوع دیگر، اول حج را انجام مى‏دهند و سپس عمره را.

جریان این بود که تا حجة الوداع، دستور حج تمتع صادر نشده بود، مسلمانان بنا داشتند كه ابتدا عمل حج را انجام دهند.

در حجة الوداع كه مسلمانان به احرام حج محرم شده بودند ناگهان رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله دستور مى‏دهند كه هر كس سوق هدى نكرد (بعد از طواف و سعى) تقصیر كرده و از احرام خارج شود و نیت را هم به عمره برگرداند (كه به آن عمره تمتع گویند كه قبل از حج تمتع انجام مى‏شود).

توضیح دیگر آنكه در حج افراد، قربانى كردن لازم نیست و مثل حج تمتع تلبیه گفته و محرم مى‏شوند و در حج قران مى‏توان به جاى تلبیه، قربانى خود را -كه گوسفند یا گاو یا شتر مى‏باشد- با نشانه‏اى كه بر آن قرار مى‏دهند به سوى قربانگاه مى‏فرستند و این عمل را «سوق هدى» گویند. اینان از احرام خارج نمى‏شوند تا در منى قربانى آنها ذبح شده و حلق یا تقصیر نمایند. البته امروزه این نوع حج متداول نیست.

روایات این باب در صحیح بخارى پراكنده و زیاد است ولذا ما دراینجا به ذكر جلد و صفحه اكتفا مى‏كنیم.

صحیح بخارى، ج 2 ص 177 و 196، وج 3 ص 5، وج 5 ص 501، و ج 9 ص 103.صحیح مسلم، ج 2 ص 888، كتاب الحج، باب 19، ح 147 (این حدیث طولانى است)سنن ابن ماجه، ج 2 ص 991 به بعد، كتاب المناسك، بابهاى 40 و 41 ح 83 - 2976.سنن أبی داود، ج 2 ص 154 به بعد، باب فی افراد الحج و باب بعد، ح 1778 به بعد. (روایات در این دو باب زیاد است).سنن نسائى، ج 5 ص 153 به بعد، كتاب مناسك الحج، بابهاى 49 و 50 ح 2715 به بعد. (روایات این كتاب نیز زیاد است)

به عنوان نمونه اولین روایت صحیح بخارى را بررسی می شود:

عن ابن عباس انّه سئل عن متعة الحج فقال: اهل المهاجرون والانصار وازواج النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فی حجةالوداع واهللنا فلما قدمنا مكة قال رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم : اجعلوا اهلا لكم بالحج عمرة إلاّ من قلد الهدى. طفنا بالبیت وبالصفا والمروة واتینا النساء ولبسنا الثیاب و...

اینان در روز ترویه (هشتم ذیحجة) مجددا محرم شده و حج تمتع انجام دادند.( تا اینجاى روایت مورد قبول است إلاّ اینكه بعض از راویان حدیث براى توجیه فعل عمر آن را موقت و مخصوص همان زمان دانسته )و دراین‏باره چند روایت نقل كرده‏اند:

اول: از ابراهیم تیمى از پدرش كه مى‏گوید: من در ربذه به ابوذر رسیدم. او گفت: متعه حج مخصوص اصحاب رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بود.

دوم: از حارث بن بلال بن حارث از پدرش كه مى‏گوید: به رسول خدا گفتم: آیا فسخ حج به عمره مخصوص ما است یا براى همه مردم؟ حضرت فرمود: بلكه مخصوص ما است.

البته ابو داود غیر از روایت حارث از سلیم بن اسود و او از ابو ذر نقل مى‏كند كه گفت: فسخ حج براى كسانى بود كه همراه رسول خدا بودند.

صحیح مسلم، ج 2 ص 897، كتاب الحج، باب 23، ح 163 - 160.سنن ابن ماجه ، ج 2 ص 994، كتاب المناسك، باب 42، ح 2984 و 2985.سنن أبی داود، ج 2 ص 161، كتاب المناسك (الحج)، باب الرجل یهل بالحج ثمّ یجعلها عمرة، ح 1807 و 1808.سنن نسائى، ج 5 ص 186، كتاب مناسك الحج، باب 77 ح 2808 – 2804

در اینجا به بعض روایات صحیح مسلم توجه مى‏كنیم:

1-عن أبی ذر قال: كانت المتعة فی الحج لاصحاب محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله خاصة.

2- عن أبی ذر قال: كانت لنا رخصة یعنى المتعة فی الحج.

3- قال ابو ذر: لا تصلح المتعتان إلاّ لنا خاصة. یعنى متعة النساء ومتعة الحج.

هر سه روایت و نیز روایت چهارم به همان مضمون از ابراهیم التیمى است.

در سنن ابن ماجه پس از نقل روایت حارث از قول احمد (ظاهرا منظور او احمد حنبل است كه در مسند 2 حدیث از بلال بن حارث نقل كرده است) مى‏نویسد كه حدیث بلال نزد من ثابت نیست و ما او را -یعنى حارث بن بلال را- نمى‏شناسیم و بر فرض او را بشناسیم إلاّ اینكه 11 نفر از اصحاب پیامبر روایت فسخ (حج و تبدیل آن به عمره) را نقل كردند و این روایت نمى‏تواند در مقابل آن روایات بایستد.

«سندى» - كه بر سنن نسائى حاشیه زده است، در ذیل این جواب رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله كه فرمود: «بلكه (حج تمتع) مخصوص ما است» مى‏نویسد:

منظور آن حضرت این بود كه فسخ حج و تبدیل آن به عمره مخصوص ما است نه حج تمتع و كسى كه فسخ را براى همه جایز مى‏داند روایت فوق را قبول ندارد.

عبارت سندى چنین است: «قوله: «بل لنا خاصة» أى التمتع عام لكن فسخ الحج بالعمرة خاص وبه قال الجمهور، ومن یرى الفسخ عاما یرى أنّ هذا الحدیث لا یصلح للمعارضة»

خلاصه آنكه علماى اهل سنت یا حدیث اختصاص را قبول ندارند و یا آن را توجیه كرده و مقید به حالت فسخ حجّ و تبدیل به عمره مى‏دانند نه آنكه حج تمتع را مخصوص آن زمان و براى اصحاب حاضر بدانند. گر چه توجیه مزبور با توجه به اینكه سؤال از متعه حج است و نه از فسخ حج، صحیح نیست. بنابراین باید روایت را طرد كرد نه آن را با توجیهى غلط اثبات نمود. در مقابل این روایات نقل كرده‏اند كه حج تمتع براى آن زمان و یا براى اصحاب حاضر در حج نبوده بلكه این دستور همیشگى و ابدى بوده است. این روایات زیاد است و چون اهل سنت آن را قبول دارند و نیاز به رجوع به صحاح نیست ما در پاورقى فقط به جلد و صفحه اشاره مى‏كنیم.

صحیح بخارى، ج 3 ص 5، وج 9 ص 103.صحیح مسلم، ج 2 ص 884 و 888 و 911.سنن ابن ماجه، ج 2 ص 991 و 992 و 1024.سنن أبی داود، ج 2 ص 155 و 184.سنن نسائى، ج 5 ص 185.


نیز روایت كرده‏اند كه اصحاب با دستور پیامبر -كه حجتان را به عمره تبدیل كنید و قبل از شروع حج از احرام خارج شوید- مخالفت كرده و آن حضرت در غضب شدند.

روایت صحیح مسلم چنین است:

«عن عایشه أنها قالت: قدم رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم لاربع مضین من ذى الحجة أو خمس فدخل علىّ وهو غضبان فقلت من أغضبك یا رسول اللّه دخله النار؟ قال: أو ما شعرت انى امرت الناس بامر فاذا هم یترددون.. ولو انى استقبلت من امرى ما استدبرت ما سقت الهدى..».

صحیح مسلم، ج 2 ص 879، كتاب الحج، باب 17، ح 130.

ابن ماجه مى‏نویسد كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به آنان فرمود:

اجعلوا حجتكم عمرة فقال الناس: یا رسول اللّه! قد احرمنا بالحج فكیف نجعلها عمرة؟ قال: انظروا ما آمركم به فافعلوا. فردوا علیه القول فغضب.

سنن ابن ماجه، ج 2 ص 993، كتاب المناسك، باب 41، ح 2982.

آرى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به امت امر مى‏كند و آنها مخالفت كرده و حضرتش غضب مى‏كند آن هم كمتر از سه ماه به وفات آن حضرت مانده آنگاه مى‏گویند كه اصحاب همه عادلند! آیا اینان كه در آن مدت طولانى نفهمیدند كه امر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله باید اجرا شود در این مدت كوتاه آنچنان ترقى كردند كه نمى‏توان هیچ عیب و نقصى بر آنها وارد كرد؟! «ما لكم كیف تحكمون؟»

روایات دیگرى نیز نقل كردند كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله اصحاب را مختار گذاشت نه اینكه امر وجوبى به فسخ حج نموده باشد.

صحیح بخارى، ج 2 ص 173، كتاب الحج، باب قول اللّه تعالى: «الحج اشهر معلومات...»، وج 3 ص 4 و 5، باب العمرة، بابهاى: «العمرة لیلة الحصبة وغیرها» و «الاعتمار بعد الحج بغیر هدى»، وج 9 ص 137، كتاب الاعتصام بالكتاب والسنة، باب نهى النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم عن التحریم.سنن ابن ماجه، ج 2 ص 998، كتاب المناسك، باب 48، ح 3000.

عبارت اولین حدیث صحیح بخارى به عنوان نمونه نقل مى‏گردد تا معلوم شود كه چگونه حدیث سازان با احادیث نبوى بازى كرده‏اند:

عن عایشه: خرجنا مع رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فی اشهر الحج... قالت فخرج إلى اصحابه فقال من لم یكن منكم معه هدى فاحب أن یجعلها عمرة فلیفعل ومن كان معه الهدى فلا. قالت: فالآخذ بها والتارك لها من اصحابه..

ولى معلوم است كه اگر آن حضرت اصحاب را مختار گذاشته بود نباید مسأله‏اى به نام نافرمانى و غضب رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله وجود داشته باشد.


حال مى‏پردازیم به روایاتى كه با اشاره یا با صراحت تحریم آن را به عمر نسبت مى‏دهد:

اول: از عمران بن حصین كه به صورتهاى زیر نقل شده است:

تمتعنا على عهد رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فنزل القران قال رجل برأیه ما شاء.

انزلت آیة المتعة فی كتاب اللّه ففعلناها مع رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ولم ینزل قرآن یحرمه ولم ینه عنها حتى مات قال رجل برأیه ما شاء.

خلاصه معناى آن اینكه عمران مى‏گوید: ما همراه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله حج تمتع به جا آوردیم (و در بعض روایات، رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بدان امر فرمود) و پس از آن نه آیه‏اى آن را نسخ كرد و نه پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از آن نهى نمود، مردى (یعنى عمر) به رأى و نظر خود آنچه خواست گفت.

نیز مشابه آن كه در صحیحین آمده است و حتى مسلم در یكى از روایاتش (ح 166) مى‏نویسد:

وقال ابن حاتم فی روایته ارتأى رجل برأیه ما شاء یعنى عمر.

یعنى آن كس كه به رأى خود نظرى داد عمر بود.

صحیح بخارى، ج 2 ص 176، كتاب الحج، باب التمتع، وج 6 ص 33، كتاب التفسیر، سوره بقرة، ذیل آیه فمن تمتع بالعمرة إلى الحج.صحیح مسلم، ج 2 ص 900 - 898، كتاب الحج، باب 23، ح 173 - 165.سنن ابن ماجه، ج 2 ص 991، كتاب المناسك، باب 40، ح 2978.سنن نسائى، ج 5 ص 155 و 161، كتاب مناسك الحج، بابهاى 49 و 50، ح 2723 و 2735.


دوم - حدیث ابو موسى اشعرى است


كه مى‏گوید من در زمان رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله حج تمتع را انجام دادم و تا زمان خلافت عمر بدان فتوى مى‏دادم تا آنكه به من گفته شد كه مواظب خودت باش كه از عمر دستور جدیدى آمده است. چون او را دیدم گفتم: جریان چیست؟ گفت:

إن نأخذ بكتاب اللّه فانّ كتاب اللّه یأمر بالتّمام وإن نأخذ بسنّة رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فانّ رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم لم یحل حتى بلغ الهدى محله.

صحیح بخارى، ج 2 ص 173، كتاب الحج، باب من اهل فی زمن النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ، وص 213 همان كتاب، باب الذبح قبل الحلق.صحیح مسلم، ج 2 ص 894، كتاب الحج، باب 22 ح 154 و 155.

یعنى اگر به كتاب خدا بنگریم خداوند دستور به اتمام حج و عمره مى‏دهد و اگر به سنت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بخواهیم عمل كنیم كه آن حضرت از احرام خارج نشد تا بعد از اتمام حج.

ما از استدلال عمر تعجب نمى‏كنیم چه آنكه او مى‏خواست بدعتى را به جاى سنت قطعى جایگزین كند ولى از علماى قوم در عجبیم كه چرا سالهاى متمادى از چنین بدعت روشنى پیروى كردند و نگفتند كه آقاى عمر! هم كتاب خدا دستور به حج تمتع داده است و هم رسول خدا، و اگر آن حضرت از احرام خارج نشد علت آن را سوق هدى دانسته است.

سوم - از جابر بن عبد اللّه:

ابو نضرة مى‏گوید كه ابن عباس به متعه امر مى‏كرد و ابن زبیر از آن نهى مى‏نمود. من این موضوع را با جابر بن عبد اللّه در میان گذاشتم، گفت: ما با رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله تمتع كردیم (یعنى هم حج تمتع و هم نكاح منقطع) چون عمر قدرت یافت چنین گفت: همانا خداوند براى رسولش آنچه كه بخواهد حلال مى‏كند و قرآن نیز به جاى خود نازل شد پس حج و عمره را آنگونه كه خدا به شما امر كرد تمام كنید و نكاح زنها را نیز دائمى كنید واگر كسى زنى را نكاح موقت كند من او را سنگسار مى‏كنم.

إنّ اللّه كان یحل لرسوله ما شاء بما شاء، و أنّ القرآن قد نزل منازله. فاتموا الحج والعمرة لله كما امركم اللّه وابتوا نكاح هذه النساء فلن أوتى برجل نكح امرأة إلى اجل إلاّ رجمته بالحجارة.

صحیح مسلم، ج 2 ص 885، كتاب النكاح، باب 18، ح 145.

ابو نضرة مى‏گوید من نزد جابر بن عبد اللّه بودم یكى آمد وگفت ابن عباس و ابن زبیر در دو متعه (متعه حج و متعه نساء) اختلاف كردند جابر گفت:

فعلناهما مع رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ثمّ نهانا عنهما عمر فلم نعدلهما.

یعنى ما در زمان رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله هر دو را انجام مى‏دادیم سپس عمر ما را از هر دو نهى كرد و دیگر انجام ندادیم. همان، ص 914، باب 33، ح 212

اینك به دو حدیث دیگر توجه كنیم:

1- «سعد بن أبی وقاص و ضحاك بن قیس درباره حج تمتع گفتگو مى‏كردند (و مطابق نقل نسائى این گفتگو زمانى بود كه معاویه حج بجا مى‏آورد) ضحاك گفت: آن را كسى بجا مى‏آورد كه به امر خدا جاهل باشد. سعد گفت: بد حرفی زدى اى پسر برادرم! ضحاك گفت: زیرا عمر از آن نهى كرده است. سعد گفت: رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله انجام داد و ما نیز با او انجام دادیم.

فقال الضحاك بن قیس: «لایصنع ذلك إلاّ من جهل امر اللّه فقال سعد: بئس ما قلت یا ابن اخى! فقال الضحاك بن قیس: فان عمر بن الخطاب قد نهى عن ذلك، فقال سعد: قد صنعها رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم وصنعناها معه». (قال ابو عیسى: هذا حدیث صحیح)

سنن ترمذى، ج 3 ص 185، كتاب الحج، باب ما جاء فی التمتع، ح 823.سنن نسائى، ج 5 ص 158، كتاب مناسك الحج، باب 50، ح 2730.

2- «شخصى از عبد اللّه بن عمر از حج تمتع پرسید جواب داد حلال است گفت: همانا پدرت از آن نهى كرد ابن عمر گفت: اگر پدرم از آن نهى كرد و رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله آن را انجام داد امر پدرم باید اطاعت شود یا امر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ؟ گفت: امر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله . گفت: همانا رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله آن را انجام داد.

جواب ابن عمر چنین است:«ارأیت إن كان أبی نهى عنها وصنعها رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم أ أمر أبی نتبع أم أمر رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ؟ فقال الرجل بل امر رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم . فقال: لقد صنعها رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم».

سنن ترمذى، همان، ح 824





حال مى‏خواهیم بدانیم چه عاملى عمر را واداشت كه از حج تمتع نهى كند:

1-در یكى از روایات منقول از ابو موسى اشعرى آمده است كه وقتى از عمر پرسید كه چرا از تمتع نهى كردى در جواب چنین گفت:

«قد علمت أنّ النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم قد فعله واصحابه ولكن كرهت أن یظلوا معرسین بهن فی الاراك ثمّ یروحون فی الحج تقطر رؤوسهم».

یعنى من مى‏دانم كه پیامبر و اصحابش چنین كردند (حج تمتع بجا آوردند) لكن من خوشم نمى‏آید كه اینان در حالى به حج بروند كه با همسرانشان حلال شده باشند.

صحیح مسلم، ج 2 ص 896، كتاب الحج، باب 22، ح 157.سنن ابن ماجه، ج 2 ص 992، كتاب المناسك، باب 40، ح 2979.سنن نسائى، ج 5 ص 159، كتاب مناسك الحج، باب 50 ح 2731.

2- در حدیثى از جابر بن عبد اللّه آمده است كه چون رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله دستور داد كه حجتان را به عمره تبدیل كرده و از احرام خارج شوید عدّه‏اى همین اشكال را كردند كه چگونه چنین كنیم در حالى كه بین ما و عرفه فقط 5 روز فاصله است! و رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: شما خوب مى‏دانید كه من با تقوى‏ترین و راستگوترین و نیكو كارترین شما هستم و اگر سوق هدى نكرده بودم مثل شما از احرام خارج شده بودم و اگر قبلا مى‏دانستم كه چنین خواهد شد سوق هدى نمى‏كردم.

صحیح بخارى، ج 2 ص 196، كتاب الحج، باب تقضى الحائض المناسك... صحیح مسلم، ج 2 ص 883، كتاب الحج، باب 17، ح 141.سنن أبی داود، ج 2 ص 156، كتاب المناسك، باب فی افراد الحج، ح 1789.

متن روایت به نقل از صحیح مسلم چنین است:... فقلنا لما لم یكن بیننا وبین عرفة إلاّ خمس أمرنا أن نفضى إلى نسائنا فنأتى عرفة تقطر مذاكیرنا المنى... قال: فقام النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فینا فقال قد علمتم انى أتقاكم لله واصدقكم وابرّكم ولولا هدیى لحللت كما تحلون ولو استقبلت من امرى ما استدبرت لم اسق الهدى..


3- نكته دیگرى كه در همین رابطه باید دانست این است كه این عمل در جاهلیت از بزرگترین گناهان بود

صحیح بخارى، ج 2 ص 175، كتاب الحج، باب التمتع والقران و الافراد.صحیح مسلم، ج 2 ص 909، كتاب الحج، باب 31، ح 198.

متن روایت چنین است:

«عن ابن عباس قال: كانوا یرون أنّ العمرة فی أشهر الحج من افجر الفجور فی الارض..»


آنها عمره را در غیر ایام حج بجا مى‏آوردند.

تا اینجا دانستیم كه:

1-عده‏اى با امر پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مخالفت كردند طورى كه حضرتش در غضب شدند.

2-گفتند كه ما چگونه از احرام خارج شویم و در حالى به عرفات برویم كه مرد و زن بهم حلال شده باشند.

3- این عمل در زمان جاهلیت از بزرگترین گناهان بود.

4- عمر در زمان خلافتش آن را حرام كرد.

5- عمر علت آن را چنین بیان كرد كه من خوش نداشتم كه مردم درحالى به عرفات بروند كه با همسرانشان حلال شده باشند.

6- ضمنا عمر اقرار دارد كه این عمل را پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و اصحابش انجام دادند یعنى با علم به اینكه حلال است آن را حرام كرد.

خوانندگان محترم خود قضاوت كنند و بگویند آیا آنان كه با امر پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مخالفت كردند عمر یكى از آنان نبود؟

آیا عمر یكى از كسانى نبود كه مى‏گفت: چگونه به عرفات برویم در حالى كه همسرانمان به ما حلال شدند؟

آیا این تحریم پیروى از سنت جاهلى نبود كه این عمل را از بزرگترین گناهان مى‏دانستند؟

آیا حرام كردن حلال خدا بدعتى نیست كه بدعت گذار مشمول دور شدن از رحمت خدا مى‏گردد؟ و آیا اصولا جایز است كه مسلمانى در مقابل نص صریح رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمانى صادر كند؟ آرى حكومت اسلامى مى‏تواند به خاطر مصلحتى به طور موقت -و نه دائمى- مردم را به كارى خلاف دستور دین وادارد و چون موضوع آن مرتفع شد این عمل موقتى نیز كنار مى‏رود و نه آنكه بدون بیان مصلحت و فقط صرف اینكه حاكم خوشش نمى‏آید مردم را وادار به انجام عملى خلاف امر خدا و رسولش نماید.

در اینجا بد نیست جهت تكمیل بحث، روایتى را از ابن عباس نقل كنیم تا معلوم شود نهى عمر از متعه حج، على رغم دستور خدا و رسول او بوده است. گوئیا عمر خود را در نقطه مقابل قرآن و سنت قرار داده و مى‏خواست كه خلاف آن رفتار نماید.

«عن ابن عباس قال: سمعت عمر یقول: واللّه انى لأنهاكم عن المتعه وانّها لفى كتاب اللّه ولقد فعلها رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم یعنى العمرة فی الحج»

یعنى: ابن عباس مى‏گوید: از عمر شنیدم كه مى‏گفت: به خدا قسم من شما را از متعه نهى كردم در حالى كه در كتاب خدا هست و تحقیقا رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله آن را انجام داد. - یعنى عمره در حج - .

سنن نسائى، ج 5 ص 159، كتاب مناسك الحج، باب التمتع، ح 2732.

البته این اولین مخالفت عمر با امر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نبود و چنانچه گذشت بارها در زمان رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و در حضور آن حضرت و بعد از رحلت آن بزرگوار در موارد متعدد به خود جرأت مى‏داد و در مقابل رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏ایستاد و نظر مى‏داد با این تفاوت كه در زمان حیات پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نمى‏توانست كارى از پیش ببرد مگر جلوگیرى كردن از وصیت با ایجاد اختلاف و دودستگى و توهین به آن حضرت، ولى آنگاه كه قدرت به دست او افتاد توانست بدعتهائى در دین ایجاد كند كه بعض آنها هنوز هم باقى است.

عثمان هم به پیروى از بدعت عمر، سنت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را كنار گذاشته و حاضر به انجام عمره در ماههاى حج نشد و این أمیر المؤمنین على بن أبی طالب علیه‏السلام بود كه در مقابل او مى‏ایستاد و به پیروى از سنت پیامبر حج تمتع انجام مى‏داد.

چون عثمان از حج تمتع نهى مى‏كرد على علیه‏السلام با او مخالفت كرده و فرمود:

ما كنت لادع سنة النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم لقول احد

یعنى من سنت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را به قول احدى رها نمى‏كنم.

صحیح بخارى، ج 2، ص 175، كتاب الحج، باب التمتع والقران والافراد.... و صفحه بعد.سنن نسائى، ج 5 ص 153، كتاب مناسك الحج، باب القران، ح 2718 و 2719.



معاویه و پسر زبیر نیز از بدعت عمر پیروى كرده و سنت رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه‏ و‏آله را رها كردند گر چه ترمذى تحریم متعه حج را گردن معاویه مى‏اندازد! ولى خود اقرار دارد كه آن را عمر حرام كرده است و این هم از عجایب روایات ترمذى است كه در دو حدیث متوالى تناقض گوئى كرده است!

سنن ترمذى، ج 3 ص 185، كتاب الحج، او در شماره 822 مى‏نویسد:

«تمتع رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم و ابو بكر و عمر و عثمان و اول من نهى عنها معاویة»


شاید براى خوانندگان محترم كاملا روشن شده باشد كه حج تمتع در حجّة الوداع تشریع شده و تا زمان عمر ادامه داشت و او از آن نهى كرد ولى مى‏بینیم ابو داود كه حاضر نشد روایات مربوطه را در سنن خویش بنویسد براى آنكه دامن عمر را از این بدعت پاك كند روایتى نقل كرده است كه هیچ یك از علماى عامه آن را قبول نكرده‏ اند و آن این است:

«إن رجلا من اصحاب النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم أتى عمر بن الخطاب فشهد عنده انّه سمع رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فی مرضه الذى قبض فیه ینهى عن العمرة قبل الحج!»(ج 2 سنن ص 157 شماره حدیث 1793)

یعنى مردى ازاصحاب نزد عمر آمد و شهادت داد كه از رسول خدا صلى‏ الله ‏علیه ‏و‏آله آنگاه كه در حال احتضار بود شنید كه از عمره قبل از حج نهى كرده است! و باید اضافه كنیم كه عمر هم به خاطر همین شهادت از آن نهى كرد و نگفت كه چون رسول خدا صلى ‏الله‏ علیه ‏و‏آله مریض بود (العیاذ بالله) هذیان گفته است. پناه مى‏بریم به خدا از اینگونه نقلها!

تاریخ ارسال : چهارشنبه 23 اسفند 1391 05:50 ق.ظ | نویسنده : ابواسحاق

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

تاریخ ارسال : جمعه 17 آذر 1396 02:04 ق.ظ
Yesterday, while I was at work, my cousin stole my apple ipad and
tested to see if it can survive a thirty foot drop, just so she can be a youtube sensation. My iPad is now broken and she has 83 views.
I know this is completely off topic but I had to share it
with someone!

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر